تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
خوبان معنوى به دلى آورند روى * كز روشنى چو آينه‌اش روى در صفاست تا با وجود همرهى از نيست كمترى * چون در فنا سلوك كنى منزل بقاست
و نيز :
كجا شدند سلاطين كه چرخ باعظمت * غبار درگهشان جز به ديده نى سوده چنان به خواب عدم درشدند ناگاهان * كه شد ز هستى ايشان وجود پالوده
خانقاهى داشته كه بعضى در تخته‌پولاد نوشته‌اند ، ليكن معروف است كه در همان محل مقبره كه جوباره است بوده . ديوان شعر او امروز در نظر شعرا و اهل ادب فوق‌العاده محترم است .

حاجى محمّد حسن كمپانى

اصلا اهل اصفهان به سبب پريشانى و فقر مسافرت به طهران مىنمايد و در آنجا به كسب پول سفيد سياه كردن در اطراف كوچه‌ها مشغول بوده ، تا به سبب اتّفاقات روزگار ، صاحب ثروتى مىگردد ، كه آن را شخص اوّل متموّلين ايران مىشمرند . اثر نيكى كه از او باقى ماند ، جمع‌آورى دورهء بحار الانوار با مخارج گزاف و پس از آن به طبع رسانيدن آن و مجانا به اهل علم بذل كردن است . و وفات او در سنهء هزار و سيصد و شانزده واقع شد و ظريفى تاريخ وفات او را اين مصرع يافته : " ناگهان بانگى برآمد خواجه مرد " « * » .
هامش
( * ) رجال عصر مشروطيت ، ص 2 - 31 .