آسيّد محمّد كربلايى اصولى « * »
فرزند آسيّد على طباطبايى ، نواده دخترى آقا [ محمّد ] باقر بهبهانى . تولّد او در سنهء هزار و صد و هشتاد در كربلا و چون اصل ايشان از اصفهان است در ايّام پدر به اصفهان مسافرت مىنمايد و متوطّن مىشود در آنجا ، تدريس و تأليف مىنمايد . كتاب " مفاتيح الاصول " را در اصفهان نوشته . و از نوشتن هرچند ورق آنكه فارغ مىشده طلبه ، او را استنساخ مىكردهاند و منتظر اتمام آن نمىشدهاند ، ازبس در نظرها پسنديده بوده است . بعد از وفات پدر براى اشتغال مقامات و جانشينى او ، باز به عتبات مراجعت مىكند . با حركت آسيّد محمّد كربلايى از اصفهان و وفات حاج مير محمّد حسين امامجمعه كه هر دو داراى مقامات عاليه علم و اعيانيّت و شهرت بودهاند ، يكدفعه اصفهان خالى مىشود . حاج سيّد محمّد باقر رشتى و حاج محمّد ابراهيم كلباسى كه تا اين وقت عنوان درياستى نداشتهاند ، ترقى مىكنند . و با وفات ميرزاى قمى ، مردم را نيازمند به آنها مىسازد .
در اين وقت فتحعلى شاه جهت جنگ با روسيه 171 از علما استمداد مىكند .
آسيّد محمّد نراقى و جمعى ديگر حكم دفاع مىدهند و شخصا در اردوى فتحعلى شاه حاضر مىشوند . هنگام رفتن اردو به آذربايجان از شدت احترامى كه فتحعلى شاه و ساير امرا به سيّد مىكرده ، آب پاى شور او را مردم اردو براى تبرّك مىربودند . پس از شكست قشون ايران مردم نسبت آن را به شآمت حضور سيّد در معركه دانسته و حضورا به او فحاشى مىكردند و تخت روان او را در راه سنگباران مىساختند . سيّد از غصّهء اين ذلّت بعد از عزّت ، متألم و در قزوين بسترى مىگردد ، تا در سنه هزار و دويست و چهل و دو وفات مىكند .
هامش
( * ) همان سيّد محمّد مجاهد .