شاه به او خطاب مىكرده - امروز چه خبر تازهاى دارى ؟ جواب مىگويد قربان چون كفنفروشى در اصفهان امروز رواج زيادى دارد در اثر قدغن « * » اعليحضرت من اين شغل را پذيرفتهام ، و ديگرى به نوكرى اعليحضرت حاضر نيستم ، و تفصيل نقب و سختى مردم را در اثر قدغن شاه اظهار مىدارد ، تا شاه رفع قدغن را مىكند .
و نيز وقتى قوش سفيدى براى شاه آورده بودند و طرف ميل شاه بود ، اتّفاقا قوش مريض مىشود ، شاه به قوشچىباشى خود سفارش معالجهء او را مىكند و مىگويد اگر كسى خبر مردن او را بگويد شكمش را پاره مىسازم .
قوشچىباشى زحمت زيادى در معالجه او مىكشد ، ليكن بىاثر مىنمايد 172 .
در رسانيدن اين خبر به شاه متحيّر مىشود كه اتّفاقا كلنات از قوشخانه عبور مىنمايد و وقوشچى به او التماس مىكند ، وقتى كلنات به حضور شاه مىرسد به شاه اظهار مىدارد كه امروز از قوشخانه عبور كردم ديدم قاليچهاى در آنجا پهن ساختهاند و قوش سفيد را روى او خوابانيدهاند ، قوش سفيد بالهاى خود را پهن كرده و چشمهايش را بسته پاهايش را در هوا نگاه داشته . شاه از شنيدن اين جمله فرياد مىزند : قوش مرد ؟ كلنات هياهويى بلند مىكند به حضّار كه : شاهد باشيد اوّل كسى كه خبر مردن قوش را گفت ، شاه بوده است و بايد شكمش را پاره كرد .
باز وقتى شاه كلنات را مأمور ساخته بود در يكى از چراگاهها و رمهگاههاى شاهى كه در آنجا اسبها را از ماديانها جدا كند ، ليكن غرض [ شاه ] عباس اوّل از اين مأموريت فرستادن كلنات اين بوده است كه چون عيال خوشگلى داشته [ بعد ] از رفتن كلنات ، منزل او خلوت مىشود و با عيال او خوشگذرانى كند ،
هامش
( * ) در اصل غدغن .