تدريسش چندين صد نفر مجتمع شدند . حاجى اين وضع تدريس كرسى و جمعيّت را سوء ادب و جسارت نسبت به خود پنداشت ، و اتّفاقا يكى از پسرانش كه محلّ اعتمادش بود شهادت داد كه سيّد مدرّس در وقت تكبيرة الاحرام دستهاى خود را تا محاذى شانه مىآورد ، حاجى برافروخته و رنجيده روى منبر گفت : كسانى كه كيفيت اداى تكبير الاحرام را صحيحيا نمىدانند چگونه دعوى اجتهاد مىكنند و به سيّد نفرين كرد .
جهت استسقا در يك سال خشكسالى كه مردم شهر جمع شدند كه حاجى را به مصلّاى تخت فولاد برند و حركت پياده بلكه سواره همجهت او صعب بوده به اين سبب او را در يك طبق مانندى گذارده بر سر دست مىبردند .
و اتّفاقا قبل از وصول به تخت فولاد يك رگ باران تندى مىگيرد كه بيشتر مردم در مراجعت مجبور مىشوند پاها را برهنه سازند و از آبهايى كه در بين كوچهها ايستاده بود عبور كنند . ملا صادق صباغ در شرح " تشريح الافلاك " مىنويسد : بعضى مشايخ حقير ( ايما به حاجى كرباسى است ) هم ، منفوخ و مغلقگوى بودند . از آن جمله روز عيد قربان بعضى عوام مردمان ، حلقوم گوسفندى نزد ايشان آوردند كه ملاحظه فرمايند درست كشتهاند يا حرام نمودهاند . ايشان بعد از نفخ بسيار و تفسير بىشمار فرمودند : شريعت تمام شد تشخيص موضوعات مفوّض به ارباب حرف و صنايع است ، وظيفهء فقها ، ابداع عوارض ذاتيه طاريّه بر موضوعات است پس اگر فرى اوداج اربعه شده باشد بسكين بعد القسمة و توليته الى القبلة و ساير شروط مقرره ، ذبح حاصل و حلال است و الّا جيفه و حرام است . بعضى حضار گفتند ، دعا مىخوانند ، بعضى ديگر گفتند تعقيب نماز مشغول هستند . اعادهء سؤال نمودند ايشان فرمودند : آنچه قرء السماع نموديم جواب سؤال شما بود برويد و آنها را به تغيّر دور نمودند . عوام بيچاره متحيّر آمده كه چه فرمودند چه زبانى حرف زدند ؟ عربى بود ؟ تركى بود ؟
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 448
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٤٤٨