كربلايى عنايت ظريف
از معاريف اصفهان بوده . در زمان [ شاه ] عباس اوّل ، در مجلس شاه ، كارها و صحبتهاى خندهآورى مىكرده كه سبب تقرّب و ترقّى او بوده . از جمله وقتى را شاه به او متغيّر مىشود ، حكم مىكند در فصل زمستان ، او را لخت ساخته و در تالار عالىقاپى رهايش سازند ، به تصوّر اينكه تا صبح هلاك مىشود از سرما .
صبح بر سر او مىآيند او را زنده مىبينند . معلوم مىشود كه تمام شب را با يك سنگ بزرگى كه در بغل گرفته بوده از پله عمارت پايين مىآمده و بالا مىرفته و به اين سبب گرم و محفوظ مانده . شاه را كار او پسند افتاده تقصيرش را بخشيد و مىپرسد اگر مطلبى دارى بخواه . در جواب يك قطعه زمينى به اندازهء پوست گاو درخواست مىكند . ابتدا اين سؤال او كوچك و حقير بهنظر مىآيد . ليكن بعد كه حكم صادر مىشود پوست گاوى را ترشنه ترشنه - رشتهرشته - كرده كه چون آن را بر زمين محيط كرد ، يك قطعه بزرگى شد قريب چهل جريب ، و در آنجا عمارتى ساخته ، باغى ترتيب داد . هنوز هم آن باغ [ به اسم باغ ] كلنات - مخفّف كربلايى عنايت - مشهور است ، نزديك بيرون دروازه دردشت .
وقتى شاه قدغن مىكند كه استعمال كوكنار در اصفهان بكنند و كوكنار جاىهاى شهر را مىبندد ، مردم از اين حيث به تعجّب مىافتند و متوسّل به كلنات مىشوند ، كلنات در موقعى كه شاه به شكار رفته بود پارچهء زيادى درب عمارت سلطنتى حاضر مىكند و مقدارى زيادى از آنها را به اندازه كفن بريده مهيا مىكنند ، همينكه شاه از راه مىرسد كلنات مشغول تقسيم دستههاى كفن شده و به اجزاى خود مىدهد و مىگويد : اين دسته را زود به فلان محل رسان و دسته را به ديگرى مىدهد و جايى را نشان مىدهد كه به آنجا رسان و همينطور مشغول فرستادن دستههاى كفن مىگردد و به آمدن شاه توجّهى نمىكند . شاه از مشغوليّت او و بىاعتنايى كردن او تعجّب كرده ، مىپرسد : كچله ! كلمهايست كه