ناميدهاند ، مؤيد مىشود كه كاوه ، فريدنى بوده است .
آمير محمّد صادق كتابفروش
علاوه بر علماى اصفهان ، نزد صاحب جواهر و غيره نيز استفاده كرده بود .
فروع فقهيه را خوب حاضر داشت ، درس شرح لمعهء او را كه صورتا سطح بود و حقيقتا خارجى پرتحقيق بود ، بيشتر از علما به ميمنت درك مىكردند ، حالت وارستگى داشت كه بستگان او حتّى پسرانش كه وضعيّت اعيانيّت داشتند او را مورد ملامت قرار مىدادند . ولى در او تأثير نمىنمود و مىگفت و مىگريست كه امير مؤمنان ( ع ) در بازارها با كلمه « طرقوا اميركم » راه خود را باز مىكرد ، ديگر چه جاى به خود بستن مقامى براى كسى باقى مىماند .
مواظبت به تهجّد او ، نه تنها به بستگانش سرايت داشت ، بلكه همسايگان او هم در زمان حيات او شب بيدار شده بودند . زوجهء او دختر سيّد رشتى نيز در مكارم اخلاق از دو طرف كسب كمال نموده بود و حقيقتا از ميانهء يك محيطى مانند زنهاى اصفهان ، پيدايش چنين زنى بسيار غريب بود . در سال هزار و سيصد و سه وفات كرد .
آقا سيّد على كتابفروش
فرزند حاجى سيّد محمّد كتابفروش . نزد پدر و برادر خود آمير صادق كتابفروش و ديگران تحصيل كرده بود .
استحضار تامى در احكام فقهيه و فروع آنها داشت كه در جواب استفتائات و سؤالات ، ندرتا محتاج به مراجعه بود . تدريس او نوعا سطح شرح لمعه بود ، به اين طرز كه يكى از شاگردان ، عبارت كتاب را خوانده نكات ادبيّهء آن را مطرح مىساخت و پس از آن ، از خارج تقرير مطالب كتاب را نموده با اقوال