جسارت و جرأتى كه مردم نسبت به تو نمودند و ترسانيدندت از فلان و به همان ، چرا آنها را ريشهكن نكردى و نابود نساختى ، دستهايشان را نبريدى ؟ ضحاك با كمال تكبّرى كه داشت در جواب پرگويىهاى او گفت : پيش از تو همه را مىدانستم ليكن مردم به حق با من روبرو و از حق مرا ترساندند ، وقتى خواستم با آنها درافتم و ستيز كنم خيال حق را نموده مانند كوهى در ميانهء من و آنها ، حق ايستاد كه توانايىام تمام شد . مادر را خاموش ساخت و بيرون كرد .
از جهت ملاقات مردم ولايات حاضر شد و آنچه وعده كرده بود انجام داد ، و برگردانيدشان و ملايم شد و كارهاى مردم را درست مىكرد ، و غير از اين عمل پسنديده از ضحاك شنيده نشد .
از ملاحظهء تواريخ سابقه و غيره معلوم مىگردد كه گاوه با گاف فارسى كه در تعريب كاوه يا كابى شده آهنگر بازارى نبوده است . شايد به سبب آنكه رئيس جبّهخانه بوده كه در آنجا آهنآلات ساخته مىشده ، و اين عمل آهنكارى در نزد معبدان و علماى دين زرتشت حرمت داشته و مخالف آيين آنها بود به ضميمه اسم آن قرار دادند .
در نقل از گاتها هم تصريح شده بود كه پيشواى آيينى بوده است مخالف آيين معمولى . و پسرهاى او قارن و قباد هم در ادارهء قشونى اصفهان كه مركز تمام قشون ايران بوده رسوخ و نفوذى داشتهاند . اعيان ولايات ايران هم به همين مناسبت در اول غوغا بر ضد سلطنت بابل ، متوسّل به اين شخص مقتدر كه اسلحه و قشون ايرانى در تحت سلطنت او بوده است شدند .
بعد از مراجعت از بابل ، باز همان رسوم ميشومه و ظلمهاى ضحاك نسبت به رعاياى ايران مجرى گرديد . مجددا اعيان ولايت نزد كاوه آمدند . از قراين مستفاد مىشود كه كاوه در سفرى كه به دربار رفت ، اولا مأيوس از اينكه بتوانند با ضحاك صلح و صفايى داشته باشند شده بود ، و ديگر اينكه قوهء سلطنت بابل
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٤٤١