تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
مىنمايند ، كاوه را كابه و كابى نيز مىگويند و عَلَم را عَلَم كاويانى و كابيانى گفته‌اند . از وقايع ضحاك 162 چيز خوشى شنيده نشد غير از اينكه چون ابتلاى او سخت شد و ظلمش دوام كرد و روزگارش به طول انجاميد و آنچه را مردم از او دچار مىشدند ، فزونى گرفت ، اعيان با يكديگر مراسله كردند و آراء متّفق شد . به درب خانهء او روان شوند . وقتى رؤساى اعيان و اشراف ولايات و ايالات به درب خانه رسيدند ، گفتگو به ميان آمد ؛ كى بر او وارد شود و تظلّم كند تا خاطرش را مهربان سازد ، باز به اتّفاق ، كابى اصفهانى را از طرف جمعيّت جهت روبرو شدن انتخاب نمودند . بعد از وصول كه كابى پيش‌رو بود اجازهء ورود داد و وارد شدند . كابى جلو او ايستاد و بدون سلام پرسيد : پادشاها آيا سلام پادشاهى كه داراى همهء ممالك است به تو نمايم ، يا سلام پادشاهى كه داراى همين ملك بابل است ؟ جوابش گفت : سلام پادشاهى كه همهء اين ممالك را دارا باشد ، چه من پادشاه زمينم . اصفهانى باز پرسيد در صورتى كه داراى همه ممالك هستى و دستت به همه مىرسد پس چرا مخارج تعدّى و ظلم را از ميانه همه ممالك ، مخصوص ما گردانيده‌اى و ميانهء ماها و مردم ساير اقاليم تقسيم نكرده‌اى ؛ و چيزهاى ديگر را شمرده كه ممكن بوده است به متظلّمين تخفيف داده باشد ، و صحبت را راست و بىآلايش ادا كرد كه در قلب ضحاك اثر كرد . سر در پيش افكنده اقرار به بدسلوكى نموده بنا مهربانى را گذارد و به مردم وعدهء انجام مقاصد داد ، و فرمان داد تا به منزلگاه خود رفته مراجعت نمايند . گويند مادرش " ودك " كه بدتر و پست‌تر از خود او بود ، وقت پرخاش مردم در نزديكى ، كلمات را شنيده و خشمگين شد . مردم كه بيرون رفتند با برافروختگى و تندى از شكيبايى ضحاك به او گفت : هرچه شد شنيدم ، از