تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
كسى كو هواى فريدون كند * سر از بند ضحاك بيرون كند چو آن پوست بر نيزه برديد كى * به نيكى « * » يكى اختر افكند پى بياراست او را به ديباى روم * بگوهر برو پيكر از زرّ « * * » و بوم بزد بر سر خويش چون گرد ماه * يكى فال فرخ پىافكند شاه فروهشت ازو سرخ و زرد و بنفش * همىخواندش كاويانى درفش ازآن‌پس هرآن‌كس كه بگرفت گاه * به شاهى به سر برنهادى كلاه بر آن بىبها چرم آهنگران * برآويختى نو به نو گوهران ز ديباى پرمايه و پرنيان * بر آن‌گونه گشت اختر « * * * » كاويان كه اندر شب تيره خورشيد بود * جهان را از او دل پراميد بود
از مورّخين قديم اسلام نيز طبرى و ابو ريحان بيرونى ، شرحى از خروج كاوه و وصف اين عَلَم ملى آورده‌اند كه تقريبا مطابق با بيانات فردوسى است . طبرى گويد ، مردى از عامه از اهل اصفهان موسم به كابى ، عصايى را كه در دست داشت برداشته و انبانى كه با او بود بر سر عصا نصب نموده و مردم را به مجاهده دعوت كرده ، و گويد ، عَلَم مزبور از پوست شير بود و سلاطين ايران طلا و ديبا بر آن پوشانيدند . و نيز گويد ، اين عَلَم را جز در امور بزرگ ، نمىكشيدند و جز براى شاهزادگان وقتى كه به كارهاى بزرگ فرستاده مىشدند ، برنمىافراشتند . و بازگويد كه كابى از اصفهان با اتباع خود راه افتاد و چون نزديك محل ضحاك رسيد ، ضحاك را هراس دامنگير شد و فرار كرد و عرصه براى عجم
هامش
( * ) در اصل بلنگى ( * * ) در اصل مرز ( * * * ) در اصل آخر