تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
محتوى بر 66 فرد شعر مىباشد كه از مرحوم مغفور جنّت و رضوان آرامگاه آقاى سيّد محمّد فريدنى رضى اللّه عنه بر يادگار مانده است . شكايت او از مير سيّد محمّد امام‌جمعه اصفهان متوفّى 1291 قمرى [ مىباشد ] كه مىخواسته است به زور ملك او را ضبط كند . و اسم ملك او « چم‌طاق » بوده و هنوز ( 1343 ه ق ) ورّاث او دارند .
خاقان جهان كه درگه داد * بيخ و بن ظلم داد بر باد از ظلم و ز عدل هرچه در بود * بربست و به روى خلق بگشاد اى از تو ديار ظلم ويران * وى از تو جهان عدل آباد ظلمى به من از امام‌جمعه * آن كو رفته خدايش از ياد رفته است كه هيچ گوش و چشمى * هرگز نشنوده و مبيناد اين ظلم نكرده بود نمرود * وين جور نخوانده بود شدّاد ملك همه ، غصب ، امام ، غاصب * مردم غمگين سباع دلشاد شيرين بر اوست مال مردم * همچون شيرين نبرد فرهاد سوى من بينوا نظر كن * شكرانه دولت خداداد عمريست كه من غمينم از وى * يا رب كه مباد خاطرش شاد اى معدن عدل و منبع داد * از دست امام‌جمعه فرياد با اين‌همه شور و شين غوغا * چم‌طاق نمىدهم به آقا گفتى آقا ستون دين است * انصاف ستون دين چنين است تير ستمش كه در كمان است * رخش طمعش كه زير زين است گر گوش فلك شد از نفيرم * گويى كه به گوش او طنين است اى صاحب ملك باخبر باش * آقا پى ملك در كمين است