محتوى بر 66 فرد شعر مىباشد كه از مرحوم مغفور جنّت و رضوان آرامگاه آقاى سيّد محمّد فريدنى رضى اللّه عنه بر يادگار مانده است . شكايت او از مير سيّد محمّد امامجمعه اصفهان متوفّى 1291 قمرى [ مىباشد ] كه مىخواسته است به زور ملك او را ضبط كند . و اسم ملك او « چمطاق » بوده و هنوز ( 1343 ه ق ) ورّاث او دارند .
خاقان جهان كه درگه داد * بيخ و بن ظلم داد بر باد
از ظلم و ز عدل هرچه در بود * بربست و به روى خلق بگشاد
اى از تو ديار ظلم ويران * وى از تو جهان عدل آباد
ظلمى به من از امامجمعه * آن كو رفته خدايش از ياد
رفته است كه هيچ گوش و چشمى * هرگز نشنوده و مبيناد
اين ظلم نكرده بود نمرود * وين جور نخوانده بود شدّاد
ملك همه ، غصب ، امام ، غاصب * مردم غمگين سباع دلشاد
شيرين بر اوست مال مردم * همچون شيرين نبرد فرهاد
سوى من بينوا نظر كن * شكرانه دولت خداداد
عمريست كه من غمينم از وى * يا رب كه مباد خاطرش شاد
اى معدن عدل و منبع داد * از دست امامجمعه فرياد
با اينهمه شور و شين غوغا * چمطاق نمىدهم به آقا
گفتى آقا ستون دين است * انصاف ستون دين چنين است
تير ستمش كه در كمان است * رخش طمعش كه زير زين است
گر گوش فلك شد از نفيرم * گويى كه به گوش او طنين است
اى صاحب ملك باخبر باش * آقا پى ملك در كمين است