تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
احوال اراضى صفاهان * بشنو تو از كمينگاهى هرجا ملكى امام‌جمعه * بگرفت ز هركسى به راهى حيران به شبِ چنان كسى خواب * هر گوشه فغان دادخواهى هفتاد و دو قريه غير چمطاق * بر دعوى من دهد گواهى اى معدن عدل و منبع داد * از دست امام‌جمعه فرياد با اين‌همه شور و شين غوغا * چم‌طاق نمىدهم به آقا ما را به كسى نه صلح نه جنگ است * از صلح و ز جنگ هر دو ننگ است بحرى است بر اين جهان و در وى * آقا در منبع چون نهنگ است از من به امام‌جمعه گوئيد * آن كو شهدش هم شرنگ است دست طمع تو گر درازست * پاى كرم تو گرچه لنگ است چم‌طاق ز من گرفتى آقا * و اللّه بالله خيال بنگ است از دست تو اى امام‌جمعه * كايينهء هر دلى به زنگ است بر پا شكنم هرآنچه خار است * بر سينه زنم هرآنچه سنگ است آنگه گويم به شاه جمجاه * گر جاه است اين زمانه تنگ است اى معدن عدل و منبع داد * از دست امام‌جمعه فرياد با اين‌همه شور و شين غوغا * چم‌طاق نمىدهم به آقا از مردم و مردمى نشان نيست * جز حيله و مكر در ميان نيست از دست امام‌جمعه كردى * چشمى نبود كه خون‌فشان نيست بر پا شده فتنه‌اى كه كمتر * از فتنهء آخر زمان نيست