احوال اراضى صفاهان * بشنو تو از كمينگاهى
هرجا ملكى امامجمعه * بگرفت ز هركسى به راهى
حيران به شبِ چنان كسى خواب * هر گوشه فغان دادخواهى
هفتاد و دو قريه غير چمطاق * بر دعوى من دهد گواهى
اى معدن عدل و منبع داد * از دست امامجمعه فرياد
با اينهمه شور و شين غوغا * چمطاق نمىدهم به آقا
ما را به كسى نه صلح نه جنگ است * از صلح و ز جنگ هر دو ننگ است
بحرى است بر اين جهان و در وى * آقا در منبع چون نهنگ است
از من به امامجمعه گوئيد * آن كو شهدش هم شرنگ است
دست طمع تو گر درازست * پاى كرم تو گرچه لنگ است
چمطاق ز من گرفتى آقا * و اللّه بالله خيال بنگ است
از دست تو اى امامجمعه * كايينهء هر دلى به زنگ است
بر پا شكنم هرآنچه خار است * بر سينه زنم هرآنچه سنگ است
آنگه گويم به شاه جمجاه * گر جاه است اين زمانه تنگ است
اى معدن عدل و منبع داد * از دست امامجمعه فرياد
با اينهمه شور و شين غوغا * چمطاق نمىدهم به آقا
از مردم و مردمى نشان نيست * جز حيله و مكر در ميان نيست
از دست امامجمعه كردى * چشمى نبود كه خونفشان نيست
بر پا شده فتنهاى كه كمتر * از فتنهء آخر زمان نيست
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 413
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٤١٣