مىگفته و در شعر فروغ تخلّص مىكرده . زمان ناصر الدّين شاه وفات يافت . از اوست « * » :
يكى چشم نظر بگشا و عالم را تماشا كن * در اين سير و تماشا آنچه منظور است پيدا كن
هيون نفس سركش را مهارى ساز ، در بينى * به تدبير رياضاتش ز لولى راهپيما كن
هرآن نعمت كه گردد منقطع ، لذت نمىبخشد * از آن نعمت كه هرگز منقطع نبود تمنّا كن
براى عزّتى طاعت مكن مانند برصيصا * به جمع رتبتى حكمت نه همچون پور سينا كن
اگر حكمت بخوانى از براى حقشناسى خوان * اگر طاعت كنى محض از براى حقتعالى كن
فروغى ( شاعر منجّم )
از متأخرين " مجمع الفصحاء " « * * » ، اسمش ميرزا محمّد ، از فضلا و حكما و ماهر در مجسطى بوده . در اواسط عمر سفارت و سياحت كرده با تيمور شاه افغان راه يافته ملكالشعراى وى شده . از اوست :
ز وصل نيست مرا بهرهاى ز بسكه به محفل * در اضطراب ز طبع بهانهجوى تو باشم
و نيز :
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 2 ، ص 833 .
( * * ) همانجا ، ج 5 ، ص 805 .