" مجمع الفصحاء " است . « * » از اوست :
بود به جانب من چشم و سوى غير نگاهت * ندانم اين گنه از توست يا ز چشم سياهت
و نيز :
حاشا مكن ز بردن اين دل كه زار توست * غير از تو دل كه مىبرد اين كار ، كار توست
و نيز خوب گفته :
گرنه بر گردن پروانه كمندى است ز شمع * مىكشد از چه سراسيمه به هر انجمنش
ميرزا محمّد تقى ( شاعر المتخلص به عارف )
اهل اصفهان بوده ، شعر را خوب مىگفته ، در اواخر خدمت مست على شاه در سلك فقرا درآمد . و قبل از آن تجارت داشت و عاشق طفل عطّارى شد و از قنطرهء مجاز به حقيقت رسيد . « * * » از اوست :
تا دلم با درد عشقش كرد خوى * دردهايم جمله درمانى گرفت
تا كه شور عشق او در سر فتاد * اين سر شوريده سامانى گرفت
عاشق
اسمش آقا محمّد . از شعراى اصفهان و معاصر آذر 146 بوده ، از علوم رسميّه بهرهاى داشته ، در فنّ شعر به استادى مسلم بوده . با كمال فقر و تنگدستى
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 2 ، ص 731 .
( * * ) ر . ك . رياض العارفين ، ص 469 .