تو ز خود گم شو ، كمال اين است و بس * تو ممان اصلا ، وصال اين است و بس
و هم گفته طريقهء توجّه طايفهء علائيه و پرورش نسبت باطنى ايشان ، چنان است كه هرگاه خواهند بدان اشتغال نمايند ، اولا صورت آن شخص كه اين نسبت از او يافتهاند در خيال آورند ، تا آن زمان كه اثر حرارت و كيفيت معهودهء ايشان پيدا شود ، بعد از آن ، آن خيال را نفى كند .
وجه تسميه به نقشبندى را نوشتهاند كه چون خواجه بهاء الدّين نقشبندى سرسلسلهء نقشبنديه از كثرت ذكر به مرتبهاى رسيد كه در قلب وى ذكر تهليل نقش بست . و گفتهاند :
اى برادر در طريق نقشبند * ذكر حق را در دل خود نقشبند
ظهير الدّين ( شاعر )
ظهير الدّين عبد اللّه بن شرف الدّين عمر شفروهاى است از مضافات اصفهان . تحصيل علوم معقول و منقول نموده و در طريقت عرفا و شعرا سلوك داشته . از اوست :
اى ذات شريفت برى از چونوچرا * رخشنده ز نور قدمت هر دو سرا
تا چند چو چشم ، اى گرامى شب و روز * عالم به تو بينيم و نبينيم تو را
عارض اصفهانى ( شاعر )
اسمش ، شغلش پارهدوزى ، طبع خوشى داشته ، از متأخرين