تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
و نيز :
مرا به روز قيامت غمى كه هست اين است * كه روى مردم عالم دوباره بايد ديد
و نيز از اوست :
خموش باش و نظر كن به طوطيان ، صائب * كه جز قفس ، چه تمتّع ز گفتگو بستند

صابر على شاه نصرآبادى جرقويه‌اى

به توسط صاحب بستان السياحه مريد مجذوب على شاه شد . در سلسلهء نعمت‌اللهيه رياضات و مجاهدات تحمّل نمود . داراى حسن معاشرت شد و هم از رحمت على شاه تكميل يافت و مأمور به ارشاد شد . در سنهء هزار و دويست و شصت و هشت در نصرآباد وفات نمود . مقبرهء او معروف است . از اديب الدوله ناظم دار الفنون كه شخص آراستهء باوقارى بود ، در طرايق نقل نموده كه وقتى در اصفهان در مجلسى ، درويشى را نشسته ديدم كه شاربش ريخته و بسيار شده بود ، با خود انديشه نمودم كه چرا شاربش را نگرفته ، درويش روى به ديگرى كرد و گفت : شاربى كه چيدن او مستحب است ، چيدن موهاى گودى لب است . از اين احاطه و اطلاع او ، در خدمتش كوچك شدم . نامش را پرسيدم ، گفتند صابر على شاه است .

صاحب بن عبّاد « * »

ابو القاسم اسماعيل بن عبّاد بن عبّاس بن عبّاد طالقانى ، صاحب
هامش
( * ) عبّاد به فتح عين و تشديد با . ( مؤلف )