سال در شيراز نزد رحمت على شاه زيسته و رياضات بسيار سخت تحمّل كرد و داراى مقامات شد . حكايات فقرا را بهطور موعظه ادا مىكرد .
مىگفت ، تا كسى انسان كامل را نديده هيچ نديده . كلمات نيكو از او نقل شده . در سنه هزار و سيصد و پنج طهران بوده ، هنگام مراجعت به اصفهان در راه ناخوش شده در اصفهان وفات مىكند . مدّت العمر ، عيال اختيار نكرد و مجرد زيست .
شكيب اصفهانى
اسمش ميرزا محمّد على ، تحصيل كمالات متداوله نموده ، خطّ شكسته را خوب مىنوشته ، از شعراى اواسط قاجاريه است . 113 از اوست :
منعم از صورت زيباى بتان گر نكند * چه كند زاهد بيچاره كه صورتبين است
و نيز :
رشته بر پا و سررشته به دست صياد * هم گرفتارم و هم طرفه شكارى دارم
شكيبى
در حالت جوانى دعوى پيرى و اميرى داشته و در عاقبت از هر دو گذشت . از اوست : « * »
شبهاى هجر را گذرانديم و زندهايم * ما را به سختجانى خود اين گمان نبود
هامش
( * ) ر . ك : آتشكده ، ج 3 ص 954