وقتى را شخصى از دوستانش براى اداى شهادت ، او را همراه برد ، در وقت حضور نزد شخص قاضى ، از او پرسيدند چرا شارب خود را بلند گذاردهاى ؟ گفت : براى آنكه اگر در شراب دردى باشد با او صاف كنم . پرسيدند مگر شراب استعمال مىكنى ؟ جواب داد : هروقت به كشيدن چرس موفق نشوم .
پس از سلسلهاى از اين قبيل سؤال و جواب ، علّت بىباكى او را در اين گفتار پرسيدند ، گفت : تا آنكه كسى طمع در شهادت من نكند و اينطور پول - دست خود را باز نموده ، پولها را ظاهر ساخت - به من ندهد ، جهت اداى شهادت دروغ .
از اوست :
قد و روى و لب و بناگوشت * هست نزديك صاحبان نظر
جلوهء سرو دامن گلزار * نشئهء باده و طلوع سحر
شِكَر
يكى از زنهاى معروف اصفهان است كه در حسن ، شهره آفاق شده و خسرو پرويز شيفتهء او گرديده از مدائن جهت ديدار او به اصفهان آمد ، پس از اطّلاع بر پاكدامنى و عفّت او محاسن او را پسنديده ، او را تزويج كرد .
آقا محمّد هاشم شكستهنويس
اصفهانى ، از مريدان صابر على ، قطعات شكستهء او را اهل خبره با قطعات درويش امتياز نمىدهند . آقا محمّد هاشم در محلّهء چهارسوى اصفهان منزل داشت ، خطّ شكسته را خوب مىنوشت ، بهطورى كه در اواسط عمر ، خطّ او را با قطعات با خطّ درويش عبد المجيد اهل خبره تفاوت نمىدادند .
از صابر على و ديگر بزرگان اين سلسله كسب فضائل كرده بود . هشت