تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
انتظارى داشتم كامروز يارم مىكشد * وه كه پيدا نيست يار و انتظارم مىكشد
ولى معنا ، شعر مدامى كامل‌تر است .

ميرزا سليمان ركن الملك

فرزند محمّد كاظم ، از اولاد خلف بيك شيرازى سفره‌چى و خوانسالار شاه‌عبّاس اوّل كه در اصفهان مسجدى در محله درب كوشك از بناهاى او موجود است ، و اسمش خلف بيك سفره‌چى در كتيبهء سردرب آن مسجد مرقوم مىباشد ، عوام آن را تصحيف كرده مسجد سرخى مىگويند . و نيز املاك موقوفه‌اى در اصفهان مانند وصف قمشه و غيره از آثار او هنوز باقى است ، و اولاد او كه در بعضى دهات اصفهان متفرق مىباشند دخالت مىكنند . اين ميرزا سليمان خان كه زاييده و پاييده شيراز است در ابتدا در شيراز مأموريت‌هاى مختصر ديوانى داشته چون قنسول‌گرى جزيرهء بحرين ، زمان حكومت اوّليهء ظلّ السلطان در شيراز سنهء هزار و دويست و هشتاد و يك منصب منشىگرى او را دارا شده تا موقعى كه در مرتبهء سيّم حكومت ظل السلطان در اصفهان ، از محمّد على خان و جعفر قلى خان كارهايى سرزد كه باعث بلواى اصفهان گرديد و آن‌ها را معزول ساختند ، و برعكس به سبب استنكافى كه ميرزا سليمان خان از نوشتن يك حكم قتل در حضور ظل السلطان نمود و هر قدر ظل السلطان به نوشتن اصرار كرد ، قبول نكرد و سلامت نفس او ظاهر گرديد ، نيابت حكومت خود را به او واگذاشت و رئيس ديوان خانهء عدليه شد . بسيار سلامت نفس داشت ، به سياست كسى راضى نمىشد ، نسبت به طبقات مردم خصوص علما فروتنى مىكرد ، ولى چون خط را خوب مىنوشت