و يك نفر سارق كه در آنوقت محكوم به بريده شدن دست بوده است حاضر مىسازد و با قلم و مركّب حدّ بريدن را روى دست سارق معين كرده به مباشر اين قبيل امور خود حكم مىكند تا مىبرد ، اتّفاقا در آن نزديكى هم باران مىآيد و موافق مىشود با عقيده سيّد كه اجراى حدود باعث نزول رحمت است .
حدود و تعزيرات تازيانهء او بسيار است و عدهء اشخاصى كه به حكم او به سبب قصاص لواط يا زنا يا غيره مقتول شدهاند يا به دست خود او يا به دست ديگرى ، كمتر از هفتاد ننوشتهاند ، ليكن يكى از علماى معاصر خود او تا يكصد و بيست هم نوشته است .
با وصف اين اعيانيّت و مكنت ، وضع لباس او بىتكلّف بوده است ، عمامهء او بهقدرى مندرس بوده است كه اثر اندراس ظاهر مىشده است ، شال او عباى نجفى مندرس بوده است ، به جاى عبا لباده آستين گشادى را مىپوشيده است كه از اين وضع ، عرفانمآبى او ظاهر مىگردد ، و تأييد ارادت او را به سيّد درويش كافى نجفآبادى مىكند .
نسبت به حاجى كرباسى بسيار فروتنى مىكرده ، نسبت به علماى اصفهان اظهار عطوفت زيادى داشته ، كه اغلب آنها را خانه مسكونى از خود داده است ، در محلات مختلف شهر نسبت به امامجمعه و حكومت وقت كاملا ضديت مىورزيد ، حتّى نسبت مىدهند كه به سبب معارضهء حكومت و دربار طهران سيّد و حاجى متفقا گرفتار حركات ناملايم آنها شده بودند .
با وجود مقامات علمى كه داشته مجلس درس مهمى از او شنيده نشده و ننوشتهاند ، بلكه برعكس بعضى نوشتهاند كه در اصفهان تا آمدن شيخ محمّد تقى ايوانكى رونقى نداشته [ است ] .
در سال هزار و دويست و شصت وفات كرد ، و تاريخ « نورغابا » است .
جهت فرزند او حاج سيّد اسد اللّه كه در سنه هزار و دويست و نود وفات نموده
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 261
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٢٦١