تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
شبى را در خانهء متّصل به مسجد جمعه رفته بود يكى از نوكرهاى امام‌جمعه مطّلع مىشود به آنجا مىرود و از او صد اشرفى تعارف مىگيرد ، درصورتىكه خود او در جنايات بزرگ و موردهاى بسيار مهم به مبلغ مختصرى جريمه كه گاهى چند قران بيش نبود قناعت داشت . با اين قناعتى كه در گرفتن جريمه‌ها داشت در اثر زندگانى و معيشت با اقتصاد او كه يقينا مخارج خانهء يك نفر بازارى بيش از او بود يك تركهء مهمى از خود مخلّف نگذارد ، بااين‌كه ، ارباب او هم بهره‌مند از فضائل او مىگرديد . سياست‌هاى او كه فقط در گفتن بود ، عملى نمىشد . همه‌كس مىدانست و ضرب المثل بود كه او مىگويد " به ارواح پدرم سرت را مىبرم ، از شهر بيرونت مىكنم ، صدتا چوبت مىزنم " ، مقصود از اين جمله اين است كه سياست‌هاى او بااين‌كه فقط گفتنى بود باز آن هم در اوّل به آن سختى گفته مىشد ، " سر بريدن " و بعد ملايم‌تر ، " بيرون كردن از شهر " و بعد اكتفا " به چوب " ، آن هم بالاخره بخشوده مىشد ، آن هم در مقابل يك وجه مختصرى . اغلب در جواب شكايات ، به الفاظ تعجّب‌آميز انكار وقوع آن را مىكرد و به شكايات خاتمه مىداد ، مثلا اگر مردى شكايت مىكرد كه فلان ايزد خواستى ديشب به زور با من فلان كار شنيع را كرد به كلمهء " سگ كيست " يعنى در حكومت من كسى را جرأت اين‌گونه كارها نيست ، مطلب تمام مىشد . از آثار او مسجدى است در ابتداى قبرستان تخت پولاد ، عالى و پرعمارت كه در ليالى متبركه و غيره آنجا محل احيا و اجتماع مؤمنين است . چندين مرتبه قرآن به‌طور مرغوب طبع نمود ، مجانا بذل نمود ، و همچنين " زاد المعاد " ، و كتاب " صحيفه سجاديه " و كتاب " جامع عباسى " و غيره و غيره . در سنهء هزار و سيصد و سى و يك ، پس از چند سال خانه‌نشينى و حج گذاردن وفات كرد .
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 266 | مير سيد على جناب