و شعر هم بسيار حفظ داشت و هم خود را در ادبيّت از همهكس بالاتر مىدانست و در مجالس حتّى در موقع حكمرانى مشغول به خواندن اشعار و مفاخر خود بود ، با آنكه در آنوقت از همهمه و فرياد و افغان متظلّمين كه در جلو او ايستاده بودند ، هنگامهاى بر پا بود كه صداى خود او به زحمت شنيده مىشد ، و گاهى بود كه ديگر صداى او را همنشينان او نمىشنيدند به فراش پيشخدمت حكم مىداد كه جمعيّت را با پشت كلّه و كتك از اطراف او متفرق سازند تا به آسودگى تعريف تفنگ دهنپرى كه از ميراث به او رسيده بود ، جهت حاضرين بنمايد ، يا وصف شمشيرى كه داشت بكند يا چاقوى قلمتراشى را كه در قلمدان او بود بيرون آورده هنرهاى او را بشمارد به مناسبت هريك هم اشعارى از خودش و ديگران بخواند ، و اگر باز هنگامه متظلّمين از صاحبان مال دزد برده يا اولياى كسانى كه كشته شدهاند و غيره غيره بلند مىشد به همان ترتيب سابق مجلس را ساكت مىكردند .
ترتيب امنيت و نظم شهر را به عهدهء يك نفر داروغه و چند كدخدا محوّل داشته بود كه مىگفتند داروغه ماهيانه مبلغ سى تومان به نايب الحكومه تقديم مىداشت و اين شهرت ، سبب بدگمانى و بدگويى مردم ، نسبت به نايب الحكومه شده بود كه مىگفتند دزدهاى شهر ماهيانه مىدهند ، و بالاتر گاهى نسبت مىدادند كه زيدى شب اموالش را دزد برد ، روز وقتى جهت تظلّم به منزل نايب الحكومه رفت ، قاليچهء قيمتى خود را زير پاى نايب الحكومه ديد .
شدّت سلامت نفس او طورى بود كه اگر همين نسبتها را حضورا به او مىگفتند نسبت به گوينده تغيّرى نداشت ؛ شبها جهت گردش شهر و اطّلاع از چگونگى امنيت با يك نفر ديگر تا نصفهء شب سواره حركت مىكرد ، مردم بدگو براى اين هممحمل ديگرى مىگفتند كه جهت شهوترانى در خانههاى بعضى از زنها در شب سوار مىشود . در نتيجه آن سلامت و اين گردش حتّى گفتند كه
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 265
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٢٦٥