در ميانهء دو نماز ظهر و عصر حاجى منبر مىرود و اظهار مىدارد با شرح مفصّلى از توصيف سيّد ، كه تصوّر كنيد شخص حضرت موسى الكاظم ( ع ) فردا وارد اصفهان مىخواهد بشود و از او استقبال كنيد . فردا مردم شهر با ازدحام بسيار ، سيّد را استقبال مىنمايند و سيّد داراى شهرت و مورد توجّه عامه مىشود .
صاحب « قصص العلماء » « * » راجع به تحصيل مكنت سيّد نوشته است كه شخصى از اهل گيلان اوصاف سيّد را با حالت تنگدستى او شنيده بود ، مبلغى جهت سيّد ارسال مىدارد كه هرطور صلاح بدانيد اين پول را سرمايه كرده منافع آن را در معاش خود صرف كنيد . سيّد هم از اين وقت شروع مىكند به بيع شرط نمودن املاك ، از اين راه قدرى ثروت تحصيل مىنمايد .
غير از اينكه صاحب « قصص العلماء » نوشته ، مىگويند نسبت به پارهاى از املاك هم نظر مجهول المالكى داشته و آنها را بهعنوان ولايت ( عامه ) شرعيّه ، يا خود تصرّف كرده يا به ديگران واگذار ساخته ، مثل آنكه قريب بيست پارچه ملك از حسن على ميرزا پسر فتحعلى شاه بيع شرط كرده و بالاخره ضبط مىكند .
چنانچه وقتى حسن على ميرزا مغضوب شد و او را نابينا كرده بودند به سيّد رشتى اظهار مىكند كه وقتى چشم داشتم مرا نان مىدادى امروز براى احسان مناسبتر است ، سيّد هم چندين پارچه از آن املاك را باز به او واگذار مىكند .
علاوه بر اين از بابت وجوهات و هديه و امانت و غيره هميشه نزد سيّد پول فراوانى موجود بوده است ، چنانچه گويند معمارى كه مباشر بنايى مسجد بوده است در ابتداى امر كه سيّد نقشهء مسجد و طرح بنّايى را به او دستور مىدهد متحيّر مىگردد ، سيّد براى رفع تحيّر او يك محلى را كه پول زياد در آنجا موجود بوده است به او مىنماياند كه شخص بنّا تعجب خود را از بسيارى آن
هامش
( * ) « قصص العلماء » ، ص 141 .