تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
خسته شد در بحر فكرت ، سر برون آورد و گفت * مرغ روحم عاجز آمد بس‌كه بال‌وپر گرفت

ذوقى اردستانى

اهل اردستان ، به على شاه مشهور بوده ، در اصفهان گيوه‌دوزى مىكرد ، تحصيلى نكرده ذوقى داشته ، مردى درويش و با حكيم شفايى معاصر بوده . از اوست : « * »
نه شكوفه‌اى نه برگى نه ثمر نه سايه دارم * همه حيرتم كه دهقان به چه كار كاشت ما را
ايضا :
چگونه كعبه نپوشد لباس هاشميان * كه خال همچو دلش در مقابل افتاده است
ايضا :
از خود برون نرفتم و آوردمش به دست * ممنون همتم كه مرا دربه‌در نكرد
ايضا :
از جنون عشق زنجيرى كه در پاى من است * چشم‌ها بگشوده و حيران سوداى من است

راضى ( شاعر )

اسمش زماناى نقّاش ، ابتدا انور تخلّص مىكرد و بعد راضى شده . از
هامش
( * ) ر . ك : آتشكده ، ج 3 ، ص 942 .