از حاج ميرزا حبيب اللّه رشتى استفادهء فقه و اصول مىكند .
در آنوقت محضر ميرزاى رشتى مشتمل بر هشتصد نفر محصّل بوده از علما و فضلا - اين ميرزاى رشتى و ميرزاى شيرازى هر دو از شاگردان شيخ مرتضى انصارى بودهاند .
پس از شش هفت سال داراى اجازهء و قوهء اجتهاد مطلق شده به اصفهان عودت مىكند و در مدرسهء صدر به تدريس فقه و اصول و تفسير و حديث و رجال مشغول مىگردد ، و سالهاست كه در امور شرعيه بهجز اقامهء جماعت در شهر رمضان منبر وعظ و نقل احاديث ، داخل در هيچ كارى نمىشود . 79 حاجى كلباسى وقتى اجراء صيغهء نكاحيهء والدهء او را نموده در سجل قباله نوشته :
بسم اللّه الرحمن الرحيم ، اسأل اللّه تعالى البركة و كثرة النسل و اولاد الصالح .
هنگام وفات والده او به موجب نقل خود او داراى چهل و دو نفر اولاد بوده است ، اولاد بلاواسطه السيّد محمّد جواد ، السيّد ابو القاسم ، السيّد محمّد ، ( السيّد محمود ) ، السيّد احمد ملقّب به نوربخش كه پنج نفر بودند و يك دختر كه اعقاب هريك نيز بسيار و باقى است .
ميرزا طاهر ديباچهنگار شعرى « * »
از نژاد شيخ زاهد گيلانى است ، قاضىگرى اصفهان از اوايل دولت قاجاريه به خاندان او اختصاص يافته ، شعر هم مىگفته با تخلّص شعرى ، در سنهء هزار و دويست و هفتاد وفات كرد پس از چهل و شش سال زندگى .
از اوست :
ابر به صحرا سپر گزيد ز دريا * گنج گهر برد و برگشاد به صحرا
هامش
( * ) در اصل : شعراى