تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
كارپرداز قضا به يكديگر مربوط ساخته ، هرگاه دوات و دستار مرا آسيبى رسد بىدرنگ تاج و تخت تو را هم آسيبى خواهد رسيد . اين حكايت را رسولان شرم كردند به‌طورى كه خواجه گفت به ملك‌شاه برسانند ، ليكن ملك‌شاه كه تفرس به اين قضيه را قبلا داشت يك نفر را مخصوصا و محرمانه همراه رسولان گماشته بود كه اگر آن‌ها چيزى را پنهان دارند از دو طرف ، او واضح سازد ؛ پس از مراجعت ، رسولان پرده‌پوشى از كلمات خواجه نمودند ، جاسوس ملك‌شاه حضورا پرده از روى كار برداشت و خواجه و ملك‌شاه از اين تاريخ از هم جدا افتادند ، و ملك‌شاه ، خواجه را در اصفهان تنها گذارده به بغداد مسافرت نمود ، خواجه پس از حركت ملك‌شاه روانه بغداد گرديد . روزى در نزديكى نهاوند براى افطار به خرگاه خود مىرفت ، جوانى ناشناس به‌سوى او شتافت و فرياد تظلّم برداشت ، خواجه به تصوّر اينكه عريضه دارد ايستاد و غلامان را قدغن كرد از او جلوگيرى نكنند ، تا جوان رسيد و كاردى در قلب خواجه فرو كرد كه در همان‌جا درگذشت ، و اردوى ملك‌شاه در آن‌وقت نزديك خرگاه خواجه بود به‌طورى به هم خورد كه ملك‌شاه شخصا به ميان اردو آمد و آشوب را ساكت ساخت ، رمضان چهارصد و هشتاد و پنج . بستگان خواجه ، قاتل را همان‌جا به قصاص رسانيدند ، جسد او را به اصفهان حمل نمودند . محرّك قتل خواجه ، بعضى ملاحده را گفتند ، جمعى خود ملك‌شاه را گويند زيرا از طول مدّت وزارت خواجه خسته شده [ بود ] . جماعتى هم ابو الغنائم را گفتند كه منفعت اين قتل كه جانشينى خواجه بود نصيب او گرديد و هم غلامان خواجه ، وقتى به او دست يافتند به قصاص خواجه او را قطعه‌قطعه ساختند . جنازهء خواجه را در مدرسهء او در اصفهان دفن نمودند كه حاليّه هم محلّ
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 232 | مير سيد على جناب