تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
گفتم از دل برود چون ز مقابل برود * غافل از آنكه چو رفت ، از پى او دل برود
و نيز :
شيوه شمع ، رخ افروختن و سوختن است * ما به اين خوش كه به فكر پر پروانهء ماست

خرد ( شاعر )

نامش ميرزا علىمردان خان ، در اصفهان به كسب كمالات متداوله پرداخت ، بيانش بر قدح و مدح بوده ، اهاجى ركيكه مىگفته ، عاقبت توبه كرد ، در هزار و صد و نود و هشت در نخجوان درگذشت . « * » از اوست :
تكاور چون به هر ميدان دهد جولان به كف چوگان * شود جرم زمين غلطان چو گو در پيش چوگانش بدان‌سان كز شهاب احسان گدايان را طمع باشد * بود چشم كرم دائم شهان را از گدايانش

خرّم ( شاعر )

اسمش ميرزا هاشم ، از معاريف اعيان اصفهان بوده گاهى غزلى مىسروده . « * * » از اوست :
بر زبان ، نام تو دائم بايدم بردن ، ولى * رشك نگذارد كه از دل بر زبان آرم ، تو را
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 1 ، ص 248 . ( * * ) مجمع الفصحاء ، ج 2 ، ب 1 ، ص 245 .