فرزند او باقر خان به اقتضاى سنّ جوانى و دارايى ثروت ، روزها را به گردش و شكار كردن مشغول مىشود و در اين اثنا رفقايى پيدا مىكند از قبيل شكارچى و تفنگدار . پس از فوت پدر كه آزادى او بيشتر مىشود رفقاى تفنگچى خود را هم زيادتر مىسازد ، و با اين مقدمه در محل خود و حوالى آن تسلط و استيلايى پيدا مىكند با يك شهرتى كه در نتيجهء آن حكومت اصفهان اوّل ضابطى همان محل را به باقر خان واگذار مىكند ، و بعد از به روز لياقت ضابطى چهار بلوكجى و كرارج و براآن و رويدشت تفويض به او مىشود .
بالاخره زمان علىمردان خان زند به حكومت اصفهان نايل مىشود و به حكومت باقى مىماند تا بعد از وفات علىمردان خان هم كه آقا محمّد خان قاجار اصفهان را تصرف مىكند او را از طرف خود به حكومت اصفهان برقرار مىسازند .
اين ايّام كه اصفهان محلّ انقلاب و تاختوتاز دو دسته اردوى گرسنهء زنديه و قاجار بود و هركس براى خود چارهاى مىانديشيد . در يكى از مواقع كه آقا محمّد خان از اصفهان به طرف طهران مىرود و جعفر خان عازم اصفهان مىشود ، باقر خان هم مغرور به جمعيّت تفنگچى خود شده دعوى سلطنت مىنمايد و اثاثيهء خود را برداشته از منزل خود نقل مكان به تالار طويله مىنمايد و به اسم خود سكّه مىزند ، كه ناگهان خبر ورود جعفر خان زند را مىشنود ، دو روز و نصف از سلطنت او گذشته بود كه جعفر خان وارد اصفهان مىشود و باقر خان در قلعه تبرك متحصن مىشود . 69
چندين ماه بعد از محاصره قلعه به فكر تدبير افتادند و مستحفظين درب قلعه را كه از خوانين كوزكلانى بودند با خود رام كردند و شرط شد كه جهت آنها به قدرى پول طلا از پايين حصار جهت آنها بدهند كه خود آنها قانع گردند ، محاصرين هم چون مطمئن بودند كه بعد از گشوده شدن قلعه هرچه در
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: مير سيد على جناب
ص٢١٤