شده و شخصى ايستاده تماشاى رستاخيز را مىكند . در اثناى واقعه خطاب مىرسد فلان شخص و به همان آدم كه يكىيكى اسم مىبرد حاضر كنيد و از آنها سؤال مىشود چرا فلان كار را كردى و آن شخص متعذّر و شرمسار مىگردد .
جماعتى از معاريف زمان ظل السلطان طرف سؤال و جواب با مصدر جلال مىشوند و ضمنا تقصيراتى كه متهم و منصوب به آن بودهاند در السنه و افواه عامه مردم اصفهان به تفضيل ذكر شده است در آن كتاب رمان .
پس از انتشار اين كتاب ظل السلطان در مقام تحقيق مباشرين تأليف و طبع كتاب برآمد و برحسب ظاهر دليلى كه مباشرين تأليف را معين كند پيدا نكردند .
ولى چون آسيّد جمال غالبا اين شعر قاآنى :
لا حول بخوانيد كه شد اهريمن از چاه * تعويذ بگوييد كه غولك بدرآمد
ورد زبان داشت و بسيار استعمال مىكرد و در اين كتاب رمان موقعى را كه نوشته ظل السلطان سوار كالسكه در صحراى قيامت حاضر شد و درب كالسكه باز شد و بيرون آمد براى سؤال و جواب ، قاآنى از صف شعراى اهل محشر خارج شد و اين شعر را خواند ، از اينجا حدس زدند كه يكى از مباشرين سيّد جمال بوده است و به مناسبت اين اشعار سعدى : " تن آدمى عزيز است به جان آدميت " اين اشعار سعدى كه حاج ميرزا نصر اللّه بهشتى واعظ اغلب سر منبر مىخواند او را هم يك شريك دانستند كه شايد به توسط او در روسيه طبع شده ، و ديگرى شيخ احمد مجد الاسلام كرمانى را هم شريك آنها دانستند چون اين چند نفر اغلب ايّام معاشرت داشتند .
اطرافيان ظل السلطان خصوص بعضى كه با اين اشخاص نقار و كدورت داشتند بيشتر تهمت را نسبت به آنها مسلّم داشته و مطلب را بزرگ جلوه دادند ، تا اينكه مصادر امور تا آنوقت در مقام ضديّت و ايذاى حضرات برآمدند ، تا