تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

مير محمّد مهدى جرقويه‌اى خليفه سلطانى

از اعيان اصفهان شمرده مىشده ، موقعى كه رحمت على شاه جهت سركشى اهل سلسله خود در سنهء هزار و دويست و شصت به اصفهان آمده در جرقويه با صابر على از بابت اينكه مقدّر است يك عيالى از سادات اين ولايت نصيب او گردد گفتگو مىنمايد و به تصويب صابر على ، صبيّه آميرزا مهدى صاحب‌ترجمه را كه در آن‌وقت به سبب علاقه ملكى در نصرآباد جرقويه ساكن بوده بر صابر على معرفى مىكنند و تزويج مىنمايد ، حاج نايب الصدر شيرازى صاحب طرايق را از عيال رحمت على شاه پيدا نمود .

سيد نعمت اللّه جزايرى

از اهل جزاير « * » واقعه كنار شط العرب بوده ، در طفوليت به هوس تحصيل مىافتد ، چون خانوادهء او راضى نبودند به‌طور فرار مىآيد به شيراز ، هنگام ورود به شهر جهت پيدا كردن مدرسهء منصوريه محل سكونت اهل ولايتش دو كلمه را تدارك مىكند ، يكى مدرسهء منصوريه و ديگرى ، مىخواهيم كه يكى از اين دو را خود او حفظ داشته و ديگرى را رفيق او . به هركس مىرسيده‌اند اين‌طور پرسش مىكنند تا مىرسند به آنجا و منزل مىگيرند . به سبب فقرى كه داشته‌اند يكى از بزرگان شيراز از آن‌ها دعوت كرده است كه روز جهت ناهار به منزل من بياييد و مىرفته‌اند و همه خوراك شبانه‌روز آن‌ها منحصر بوده است به همين ناهار . اتّفاقا اگر روزى دير مىرفته‌اند و موقع گذشته ، بايست تا فردا به همان حالت صبر كنند . براى مطالعه شب يا با ماهتاب كار مىكرده است يا در بعضى مساجد كه چراغ بيت الخلاء آن تا صبح روشن بوده مىرفته و ايستاده مطالعه مىكرده
هامش
( * ) بلوك بزرگى است در خوزستان .
رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 179 | مير سيد على جناب