سمش به خاصيت آهنرباست كز يك ميل * به ترك مرد ربودن همى ضمان آيد
ستاره را به كف اندر ز تارهاى دمش * به گاه پويه عصاهاى خيزران آيد
ز حرص پيشى عضوى به عضوش اندر تك * چه مايه رشك به باز و برش ز ران آيد
فرشته را به اثر ماند از سبكروحى * چو بر فلك شدن او را به امتحان آيد
بلاى طعمه هما را بود ز صدمهء سم * كه سرمه سازد هرجا بر استخوان آيد
بدان گرانى هيكل اگر بديدهء مور * خرام آرد حاشا گرش گران آيد
قضا نباشد و دريافتن مخالف را * براستى چو قضاهاى ناگهان آيد
گرش ستاره به سر بگذرد غمين گردد * ولى به زير ركاب تو شادمان آيد
نفير از آن خلف الصدق قابض ارواح * كه همچو قابض ارواح جانستان آيد
خود آهن است و زان بهرمان همىخيزد * معين است كه از خاره بهرمان آيد
ز عكس گوهر آن در وغا به چهرهء خصم * زرير بينى از آن شاخ ارغوان آيد
فسان آنهمه يال يلان بود به نبرد * نعوذ باللّه از آن دم كه بر فسان آيد
يلان حديث هزيمت به هيچ نشناسند * زبان بىدهنش تا نه تر جهان آيد
كسى نيارد صدرا چو نيريت ستود * به شرط فرخيت گر ز سيستان آيد
هميشه تا كه به آزار در بهار رسد * هماره تا كه به آذر درون خزوان آيد
ز جام كين تو مغز عدو خمار برد * به تير فكر تو راز قضا نشان آيد
نريز جامهء عمرت ز دامن ايام * طراز آنهمه از نقش جاودان آيد
هم در مدح مهاراج چند و لعل وزير گويد
عيد همايون به ذات صدر اجل باد * بر در قدرش ستانه اوج زحل باد
از پى پيلان موكبش گه جنبش * عقدهء مشكل به كار سهل و جبل باد
اى كه ز عطر نسيم گلبن خلقت * مغز اعاديت را ز كام جعل باد
گز نكند اقتدا براى تو خورشيد * مسلخ گرگ فنا كنام حمل باد
قاصد فتح آن جهنده رخش تو با وى * گر بچمد آسمان چو خر به وحل باد
قايد رزم آن پرنده تير تو كز وى * تا نجهد خصم سد راه حيل باد