1012 نادر مازندرانى
اسمش ميرزا اسد اللّه اصلش از شهر فراست من توابع اشرف البلاد و از علماى عهد بوده صحبتش مكرر دست داد و آخر الامر در طريقهء سلوك پا نهاد طبع خوبى داشته اين ابيات از اوست :
مثنوى
سبحان اللّه زهى خداوند * بىزاد و نژاد و كفو و پيوند
ناديده ديده آفريده * بينندهء ديدهها نديده
گويندهء گفته و نگفته * وز گفته نگفتهها نهفته
رفتار آموز هفت سيار * هنگامهفروز هشت گلزار
از دوست جهانپرور ما دور * چون نور ز هور و هور از نور
او در همه و همه درو در * چون تابش تابها در آذر
اين پرده شكافتن نشايد * از مور تهمتنى نيايد
شد صرف مبانى و معانى * آوخ همه عمر و زندگانى
زين حاصل من حروف و اصوات * زان و اصل من كه مات ما فات
گردم پى اهل دل تكاپوى * تازان و دوان شدم به هر سوى
يك جو هر بىعرض نديدم * دور از غرض و مرض نديدم
زاهد كه نماز مىگذارد * اندر پى آز مىگذارد
عابد كه عبادتش خصال است * كارش همه وزر يا و بال است
تدريس مدرسان مدرس * تسخير عوام باشد و بس
از موعظه واعظان منبر * دارند هواى جل استر
مفتى ز فتاوى مخالف * معتل العين بل مضاعف
ترسا و كليسيا و ديرش * رفتم ديدم سلوك و سيرش
بردم رشكى ز پير ترسا * كه لرزه فتاد در كليسا