من غلام همت آنم كه او * كار پيغمبر كند بىجبرئيل
* * *
اى زنصفت از عشقش تا چند سخن گويى * اين راه نگردد طى بىهمت مردانه
* * *
چنان مستم ز ياد نازنينى * كه از مستى ندانم كفر و دينى
خوشا آن كهنه رند عور سرمست * كه نه بت باشدش نه آستينى
تو را آن ديده نبود ور نه دلدار * تجلى كرده در هر ماء و طينى
درين مزرع بجز نور على كيست * كه بخشد خرمنى بر خوشهچينى
1009 نورى مازندرانى
زبدهء محققين و قدوهء مدققين ملا على حكيم الهى مخزن علوم لا يتناهى اصلش از نور رستمدار بوده و در اصفهان تحصيل نمود و در علم استاد الكل فى الكل شد در غايت اشتهار حاجت به تحرير و تقرير ندارد فقير در زمان شباب به خدمتش فيضياب گرديد در سنهء . . . رحلت يافت تأليفات آن جناب مشهور و معروفست گاهى به نظم طبعآزمايى فرموده از اوست :
هر آه كه بود در دل ما * برقى شد و سوخت حاصل ما
راز دل ما نمىشود فاش * تا لاله نرويد از گل ما
* * *
ز تنها گر تنى تنها نشيند * نشيند با خدا هرجا نشيند
ز خود تنهانشين نورى كه سهل است * گر از تنها تنى تنها نشيند
* * *
بكوى دوست روم چون غريب رسوايى * بود غريب رود چون به كعبه ترسايى
منم به دير چو زاهد به كعبه چون ترسا * به غير دير و حرم هست هم مرا جايى
* * *