در دهر به هركه دررسيدم * وز ديدهء اعتبار ديدم
جز نقش تواش نبود در دل * جز فكر تواش نبود حاصل
مهر تو به مهر و ماه تابيد * هندو مه و مهر را پرستيد
آبى ز تو سوى آتش آمد * بر مغبچه آتشت خوش آمد
سوزى ز تو اندر آب افتاد * يك فرقه در اضطراب افتاد
عكس تو به روى بت درافتاد * بت قبلهء قوم ديگر افتاد
رنگى ز تو ريخت در گلستان * بلبل شده كودك دبستان
از مهر تو نيست كس معرا * آفاق انفس هلم جرا
منكر به من و دورنگى من * بر ضيغمى و پلنگى من
كس آب ز تشنه باز گيرد * تا تشنه ز تشنگى بميرد
سنگى است كه مير بايد آهن * كمتر نه تو زانى و نه زين من
چون كاهربا رباى كاهم * كز كاهكشان گذشت آهم
از بادم اگر غبار دارى * زين تيرگى اعتبار دارى
1013 نياز جوشقانى
اسمش سيد حسين و از سادات طباطبايى و از اولاد و احفاد مير شاه تقى جوشقانى است كه در خدمت شاه سليمان صفوى معتبر بوده خود صاحب فضل و خط و طبع عاليست .
بىقدريم نگر كه به هيچم خريد و من * شرمندهام هنوز خريدار خويش را
* * *
جز آرزوى آنكه زنى تيغ ديگرش * مطلب ز دست و پا زدن بسمل تو نيست
* * *
دل پريشان به خم طرهء او شد آرى * در چنين تيره شبى جاى پريشانى بود
* * *