تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1519

مساهمون:

ص١٥١٩

موعظه

اى دل چنان كه بىخبران چند در هوس * اى جان طفيل بىهنران چند در هوا كامل ز گاه نامورى كى كشيده دست * عاقل به راه بىخردى كى نهاده پا عفريت دهر كش نبود شغل جز ستم * فرتوت چرخ‌كش نبود كار جز جفا فرزانه خوان كسى كه فروبست زان نظر * ديوانه دان خسى كه فروجست زان وفا شو غرقهء محيط هويت گرت هواست * گردى ز بند قيد هوا و هوس رها راهى كه ما سوى همه زانت شوند شو * در عالمى كه نيست در آن راه ماسوا بر نقش خويش زيب ده از نقش معرفت * بر نفس خويش بهره ده از نفس ازكيا زهد است دفع علت اسقام آثمين * تقوى است زيب و زينت اندام اتقيا ار عز عزتت برسد دولت ابد * ور فر فقر رودهدت فر اوليا نه ديده در ره طلب و چشم دل ببند * زين دامگه كه دانهء او نيست جز بلا

و له ايضا

خرم‌دلى كه از مدد طالع جوان * بگزيد عزلتى ز جهان و جهانيان خواهى اگر فراغ برون كن تو از دماغ * سوداى دهركش نبود سود جز زيان در كوى بىنشانى و كم‌نامى آر روى * تا بو كه يا بى اى دل غافل ز حق نشان همچون هوس همى چه روى سوى رنگ و بوى * همچون مگس همى چه پرى گرد اين و آن عنقا صفت ز جملهء عالم كناره گير * سيمرغ‌وار از همه‌كس گم كن آشيان
* * *
گر سزد شورى ز سوز عشق در سر داشتن * كى سزد جز سوز عشقت شور ديگر داشتن محضرى آمد قوى در پاك دامان بودنم * در غمت اى پاك‌دامن دامن تر داشتن
* * *
پختگان غم عشق تو ز غيرت سوزند * كه زنند از چه دم از عشق رخت خامى چند
* * *
وصل جانان اى كه گفتى مىدهند از ترك جان * ترك جان اندر بر جانان نخستين منزلست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1519 | رضا قليخان هدايت