تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1487

مساهمون:

ص١٤٨٧
ماه فروزد چو برفروزد خرگاه * برق درخشد چو برنشيند بر زين قهرش و در قعر نار هرچه زبانه * خلقش و در باغ خلد هرچه رياحين

از تركيب‌بند كه در ستايش خاقان جنت‌مكان عرض شده

نوبت عيش است و ساقى مى به ساغر ريخته * در بلورين مشربه ياقوت احمر ريخته باده اندر جام دارد يا شفق در صبحدم * يا به ماه يك‌شبه خورشيد خاور ريخته

و له

ابر آزارى به گلشن لؤلؤ تر ريخته * بر بساط سبزه ديباى مصور ريخته همچو طبع در نشان پادشاه كامران * رشته‌رشته لعل ناب و لؤلؤ تر ريخته روى راغ از لالهء رنگين تو گويى صبحدم * قطره‌قطره بادهء گلگون به ساغر ريخته يا به گاه رزم خو دشمنان ملك و دين * از سر تيغ شهنشاه مظفر ريخته يا كه جشن روز نوروز است شاه نيكبخت * گنجهاى شايگان از سيم و از زر ريخته داور دارا محل فتحعلى شه كز ازل * خسروان در پاى تختش جمله افسر ريخته تا شود روشن ز گرد موكبش هر شامگاه * دست گردون توتيا در چشم اختر ريخته بر رخ تيغ تو جوهر يا بجوشان بحر موج * يا بسوزان آتشى پر سمندر ريخته آسمانى شد زمين از پيكر دشمن ز بس * تيغ تيزت روز كين شكل دو پيكر ريخته

به بحر تقارب در مدايح و ستايش نواب نايب‌السلطنهء مغفور عباس شاه طاب ثراه گفته

جهاندار عباس شاه دلير * هنرمند و شيرافكن و شيرگير به مردى و رادى به فرهنگ و رأى * جهان را يكى نامور كدخداى فرازندهء گاه و ديهيم شاه * نگهبان ايوان و تخت و كلاه همه مردى و مردمى كار اوست * خرد يار و يزدان نگهدار اوست گذارد همى گام در كام شير * به درد دل اژدهاى دلير به نيروى پيروزگر يك خداى * همه‌ساله پيروز ماند به جاى