ماه فروزد چو برفروزد خرگاه * برق درخشد چو برنشيند بر زين
قهرش و در قعر نار هرچه زبانه * خلقش و در باغ خلد هرچه رياحين
از تركيببند كه در ستايش خاقان جنتمكان عرض شده
نوبت عيش است و ساقى مى به ساغر ريخته * در بلورين مشربه ياقوت احمر ريخته
باده اندر جام دارد يا شفق در صبحدم * يا به ماه يكشبه خورشيد خاور ريخته
و له
ابر آزارى به گلشن لؤلؤ تر ريخته * بر بساط سبزه ديباى مصور ريخته
همچو طبع در نشان پادشاه كامران * رشتهرشته لعل ناب و لؤلؤ تر ريخته
روى راغ از لالهء رنگين تو گويى صبحدم * قطرهقطره بادهء گلگون به ساغر ريخته
يا به گاه رزم خو دشمنان ملك و دين * از سر تيغ شهنشاه مظفر ريخته
يا كه جشن روز نوروز است شاه نيكبخت * گنجهاى شايگان از سيم و از زر ريخته
داور دارا محل فتحعلى شه كز ازل * خسروان در پاى تختش جمله افسر ريخته
تا شود روشن ز گرد موكبش هر شامگاه * دست گردون توتيا در چشم اختر ريخته
بر رخ تيغ تو جوهر يا بجوشان بحر موج * يا بسوزان آتشى پر سمندر ريخته
آسمانى شد زمين از پيكر دشمن ز بس * تيغ تيزت روز كين شكل دو پيكر ريخته
به بحر تقارب در مدايح و ستايش نواب نايبالسلطنهء مغفور عباس شاه طاب ثراه گفته
جهاندار عباس شاه دلير * هنرمند و شيرافكن و شيرگير
به مردى و رادى به فرهنگ و رأى * جهان را يكى نامور كدخداى
فرازندهء گاه و ديهيم شاه * نگهبان ايوان و تخت و كلاه
همه مردى و مردمى كار اوست * خرد يار و يزدان نگهدار اوست
گذارد همى گام در كام شير * به درد دل اژدهاى دلير
به نيروى پيروزگر يك خداى * همهساله پيروز ماند به جاى