و له ايضا
كامران آمد و فرخنده به فيروزى فال * موكب جاه شهنشه به مقام اقبال
موكبى غيب و شهودش همه در عرض سپه * موكبى سايه و نورش همه در ظل ظلال
غور عزمش به عيان بيند آن را كه نهان * عون حزمش بوجود آرد آن را كه محال
قدر گيتى همه كم آمد و جاه تو فزون * نقش هستى همه نقض آمد و ذات تو كمال
خسروان عيش گذارند چو آرايى جيش * ملكان مال سپارند چو افرازى يال
و له
آفتابيست فراز انجم * آسمانيست وراى اجرام
آنكه او عزمش پيش از جنبش * آنكه او حزمش بيش از آرام
آنكه با دولت عدلش كه رمه * آنكه با نعمت امنش دد و دام
آنكه با نشرهء حزمش آمد * آسمان را طمع حادثه خام
آنكه با جلوهء قهرش افسرد * خون عصيان به عروق ايام
طيره آنجا كه دل اوست محيط * خجل آنجا كه كف اوست غمام
قلمش كاشف اسرار وجود * كرمش كافى ارزاق انام
شرف خدمت او مقصد خاص * كنف طاعت او موقف عام
و له ايضا
آمد اينك به دست بادهء رنگين * آن ختنى لعبت من آن صنم چين
چنبر عنبر فروشكسته به سورى * توده گلنار برنهاده به نسرين
در شكن شب نموده پيكر خورشيد * در شكر لب نهفته خوشهء پروين
سحر نگارد از آن دو نرگس بىباك * مشك فروشد از آن دو سنبل پرچين
جانها درهم فكنده از فتن آن * دلها برهم شكسته از شكن اين
غمزهء فتانش بسته بيلك و پيكان * همچو غلامان شاه خنجر و زوبين
گيتى گلشن كند چو جنبد از مهر * عالم جوشن شود چو جوشد از كين