حشمت جاهش از گوهر گيتى افزون * رفعت كاهش از گنبد گردون برتر
سپه آنجا كه برد كشور ميران ويران * حمله آنجا كه كند مغفر شاهان معجر
چون ملك ديدش اندر خور ديهيم و سرير * سپه و ملك ببخشيد و كله داد و كمر
نه بجز گوهر زين يافت سر او بالين * نه بجز جوشن كين خواست تن او بستر
زان غنايم كه ز هر غزوه بياورد هنوز * گنجها يا بى انباشته در هر كشور
زان اسيران كه به هر پرده روا نداشت هنوز * لعبتان بينى آراسته چون شمس و قمر
عزم او رايتى افراشت كه همراز فلك * رأى او لشكرى آراست كه انباز ظفر
لشكرى چون به جهاد اندر گويى كه قضا * سپهى چون به نفاذ اندر گويى كه قدر
گر بجنبند تو گويى كه بجوشد دريا * ور بكوشند تو گويى كه خروشد تندر
چون گشايند كمين راه ببندد گردون * چون گرايند به كين پاى ندارد اختر
ملكا دادگرا اى كه به دوران جهان * پدرى چون تو جهاندار نپرورد پسر
نه سحابى و نه خورشيد چو خورشيد و سحاب * صرهء سيم برافشانى و گنج گوهر
نه سپهرى و نه ستاره چو ستاره چو سپهر * سبب سود و زيانى مدد نفع و ضرر
ساحت جاه تو چندانكه مساحت نكند * تا ابد سايهء خورشيد ازو يك كشور
عالم امن تو آن عرصه كه در خواب و خيال * فتنه آنجا به غلط نيز نيارست گذر
بشتاب اندر تا قبهء چرخ ازرق * به سكون اندر تا تودهء خاك اغبر
همه اقطار زمين حكم ترا در فرمان * همه ادوار فلك رأى ترا در چنبر
نوبت عيش تو با حشمت و قدر و اقبال * جنبش جيش تو با نصرت و فيروزى و فر
در مديحهء حضرت معصومه بنت امام موسى كاظم
اى بانوى بهشتى اى زاده پيمبر * فر فراخ كيهان نور بزرگ داور
رخشنده اختر جان زيبنده گوهر دل * فرخنده دخت موسى فرخ سليل جعفر
معصومهء دوعالم مجموعهء دو گيتى * بانوى هفت حجله خاتون هفت كشور
آنجا كه مسند تو ميران برند سجده * آنجا كه معجز تو شاهان نهند افسر
با رأى روشن تو بر چهر مهر برقع * با فر حشمت تو بر فرق ماه معجر