چو حلم او به درنگ و چه حكم او به شتاب * شتاب باد هبا و درنگ خاك هدر
در مدح وليعهد مغفور و نايبالسلطنهء مبرور عباس شاه قاجار
فرخنده به شاه دادگستر * اين عيد و هزار عيد ديگر
خورشيد شهان به طلعت و روى * جمشيد جهان به حشمت و فر
عباس شه آنكه پايهء او * از پايهء آسمان بود بر
گر كعبهء امن بايدت باش * بر درگه او چو حلقه بر در
اى روى زمين ترا مصفا * اى ملك جهان ترا مسخر
در تيغ تو شعلههاى دوزخ * در نطق تو جويهاى كوثر
روزى كه به مرز روم راندى * لشكر به نبرد عاصيان در
گيتى همه گرز بود و زوبين * هامون همه مرد بود و مغفر
از خسته و بسته بود چندانك * هم دشت ستوه گشت و هم در
اى در دل روزگار شادى * وى بر سر آفتاب افسر
امروز كه روز شادمانيست * دركش ز شراب عيش ساغر
اينك به مراد خاطر تست * دوران سپهر و سير اختر
عيد عجم است و نوبت بار * روز طرب است و بخشش زر
اين روز و نود هزار چون اين * بادات مجدد و مكرر
هم در مدح ملكزادهء اعظم نايبالسلطنه عباس شاه قاجار نور الله مضجعه
خسروان را خطر و جاه به رايست و هنر * نه به تأويل و روايات و به تأليف و خبر
خبر شاهان ديديم به تاريخ قديم * هنر ميران خوانديم ز روى دفتر
آنكه با پايهء او مايهء اجرام هبا * آنكه با مايهء او پايهء افلاك هدر
كيست دانى ز خداوندان داراى زمين * كه بزرگى به تبار اندرش از جد و پدر
بو المظفر ملك غازى عباس شه آنك * شرف ملك بيفزود به رأى و به هنر
نايب ملك شهنشاه خداوند ملوك * كه ز خردى بزرگان جهان شد سرور