سر و دم مدحى از فتح خبوشان ظل سلطان را * خطا راندم ز خوارزمش چه خاور چه خبوشانى
پس از مدح از معاف دكهاى مادح آبادش * سر و دم زان كه در عفوش چه خسرانى چه نقصانى
تعالى اللّه يكى رسته به هر شش مه درش بسته * مگس در وى چو بنشسته چه منعى چه مگسرانى
پذيرفت آن ملك عرضم ولى ترسم بدل گويد * چه مدحى و چه فتحى و چه بازارى چه دكانى
چو نظم كارها را احتياجى نى به نظم وى * چه نظمى و چه نثرى و چه مدحى و چه ديوانى
به سال اندر مواجب برقرارستش درين دفتر * چو مرسومش مقرر شد چه انعامى چه احسانى
وزيرا اين من و اين پار و اين امسال و اين دفتر * كجا ثبت از مواجب اين چه تهمت وين چه بهتانى
به هر سالى يكى ويرانه ملكى را به بيع آرم * بلى چون جوع زور آرد چه آبادى چه ويرانى
ز تمكين تاكنون افشاى اين رازم نشد ممكن * ولى چون اضطرار آيد چه تمكينى چه امكانى
از آن بگذشته من آخرند مداحى ستايشگر * ستاند ار ز من صادر چه دانايى چه نادانى
من و ديوان مدح خان و توجيهات شعر او * چو اين ديوان مرا ديگر چه توجيهى چه ديوانى
ز ظل شه عنايت كن رقم يا خود دهم طغرا * چو طغراى توام در كف چه منشورى چه فرمانى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1466
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٦٦