حاصل يك ماه را دادند و يك ساغر زدند * شايگان گنجى به كف بس رايگان آوردهاند
آتشى كز روزهشان در دل پى اطفاى آن * آتشين آبى به دست آتشفشان آوردهاند
گر صبوح عيد را خندند خوشخوش نى عجب * چهرگان از روزه كان زعفران آوردهاند
رغم ميناى گلاب زعفرانى رنگ شيخ * ناردانى آبى اندر باردان آوردهاند
چهرهاى كز روزهء سى روزه شرم شنبليد * از مى يك روزه رشك ارغوان آوردهاند
ديدهاى كز صفحهء مصحف بنگرفتند دى * حاليا بر صفحهء روى بتان آوردهاند
عكس مصحف شاهدان بر صفحه عارض به رغم * سرخ خد را از سيهخط ترجمان آوردهاند
بر در ايرانشه از افرنج و از تورانزمين * خسروانى تخت با تاج كيان آوردهاند
جم نشان فتحعلى شه خسرو صاحبقران * كش قرين افلاك نى در صد قران آوردهاند
در در دارا دگر ره ارمغان آوردهاند * ارمغان بهر خداوند جهان آوردهاند
تاج از غزنين و باج از چين خراج از كاشغر * سنجر و طغرلتكين و شه طغان آوردهاند
تا نپندارى كه شه را تحفهء خوش دادهاند * پاى مورى زى سليمان زمان آوردهاند
تا نه تخت و تاجشان گردد زمين و آسمان * تاج و تختى چون زمين و آسمان آوردهاند
تا به رخشان بفكند در پاى اسب پيلتن * زان پياده شاه را پيل دمان آوردهاند
سكه ذو القرنين يا رب آورندش زيب زر * گر كنون از سكهء صاحبقران آوردهاند
و له ايضا
آخر ماه صيام و اول عهد بهار * شيخ را انجام زهد و رند را آغاز كار
رفت ماهى كز پى زاهد صفوف اندر صفوف * روزى آمد كز پى شاهد قطار اندر قطار
شد دمى كز طيب در مجمر بخور اندر بخور * از بخر تا چند در مجمع بخار اندر بخار
رفت روز هاىهاى زاهدان خمشكن * گشت گاه هوىهوى صوفيان مىگسار
ساقيا رفت آنكه مغز از روزهدارى پرصداع * آمدت روزى كه چشم از باده آرى پرخمار
مشكساى و عودسوز و رودساز و غمببر * قدفراز و رخفروز و گلبريز و مىبيار
زاهدا تا چند هول محشر و آن هاىوهوى * واعظا تا چند بيم دوزخ و آن گيرودار
صد حديث از توبه و يك جنبش از باد ربيع * صد حديث از محشر و يك جلوه از بالاى يار