رود به شرع ولى در غياب من هىهى * نداندم كه به هوهو جواب نتوان داد
اگرنه پاس شريعت سرودمى زين بيش * ولى نيارم مر اسب خويش جولان داد
شنيدهام كه ز تدليس در غياب منش * به دست كاغذكى مفتى سخندان داد
چه فتوى است كه بىمدعى عليه ثبوت * همىنوشت و همى مهر كرد و بر آن داد
نه باور است مرا اين سخن و گر خود هست * عياذ باللّه مفتى ز دست ايمان داد
جهان خديوا در رى دو پاك مجتهدند * كه نارسيده نيارند حكم يزدان داد
وحيد عصر ملك راد جعفر آنكه به دهر * رواج مذهب جعفر ز زهد سلمان داد
فريد دهر مسيح زمان كه فيض دمش * چو فيض روح قدس مرده را همى جان داد
هرآنچه حكم رود زين دو با حضور رهى * مسلم است مر او ببايد اذعان داد
اگر به شرع گرايم كه اين قبالهء وقف * اگر به زور سرايم كه شاه فرمان داد
ايضا و له
يا رب به روزگار تو را آن دوام باد * كاول جلوس عهد تو يوم القيام باد
خاك درت كه گشته مطاف جهانيان * از احترام چون حجرش استلام باد
آن مايهات دوام كه از روزگار تو * جوياى وام خضر عليه السلام باد
اقطاع سبعه گشت به كلى تو را مطيع * اجرام تسعه تابع تو بالتمام باد
شبديز آسمان روشت را مجره تنگ * نطع سپهر زين مه و مهرش ستام باد
مهر آن خديو و خاور و خاتون باختر * شامت بود كنيزك و بامت غلام باد
خون عدوت در همه ملت مباح گشت * بىتو حيات بر همه ملت حرام باد
احباب را جميلهء دولت به خوابگاه * بخت عدوت را ز هوس احتلام باد
فىالجمله ناتماميم از بخت اگر به كار * يا رب به يك اشارهات اكنون تمام باد
ايضا در مدح خاقان جنتمكان خلدآشيان گويد
باز رندان روى در دير مغان آوردهاند * صبح عيد روزه را نوروز جان آوردهاند
جرعهاى را طاعت سى روزه آوردند نرخ * بيع يوسف را كلاف ريسمان آوردهاند