شدم شيداى غضبان شاهدى شنگ * قوىبرز و قوىبال و قوىچنگ
به چالاكى همى داراى نيروى * به جادويى همى داراى نيرنگ
فرازان گردن و فربه سرينش * چو شاخ و شخ سبكخيز و گرانسنگ
سرين او يكى فرسنگ سيمين * بلى رسم است ميل آنجا كه فرسنگ
به پهنايى ز باريكى در آغاز * به پستى از سطبرى اندر آهنگ
ميانش لوحش اللّه تا به سينه * سرينش زادها اللّه تا شتا لنگ
رقيبان را درآيد از در صلح * سخن با ما سرايد از سر جنگ
به كاخ خصم عقربخوى چهرش * فروغ آفتاب از برج خرچنگ
* * * رندى و قلاشى مرا آن پيشه آمد اين عمل * اسلاف و اشرافم اگر اصحاب عقد ارباب حل
آنان قرين با هر فرق از هر فرق جويا سبق * من با وشاقان در وشق من با غزالان در غزل
گر نامور اسلاف من گمنامى آمد لاف من * تا چون شوند اخلاف من يوما فيوما قد نزل
اسلاف را مىبود اگر زير آسيا و باغ و در * اندام آن زيباپسر اين ناخلف را مستقل
ملكى تعالى اللّه نكو بىمدعى بىگفتوگو * اندر فرازش باغ رو اندر فرود آسش كفل
عامل نياكان آمده افعالشان را فايده * من چون حروف زايده زين جمله ملغا از عمل
املاكشان زاب كرج بگرفته تا خاك فرج * من صاحب بحر الهزج من مالك بيت الرمل
نىنى منم فخر السلف در دوده يعسوب از شرف * آبا به كام از اين خلف مانده به من نحل از عسل
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1458
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٥٨