در بزم سيهچشم غزالان دلاويز * در رزم قوىپنجه پلنگان جگرخوار
طوبى قدشان بارور از چه ز مه و مهر * طوبى كه شنيد است مه و مهر دهد بار
نوشينلبشان حقهاى از لعل بدخشان * زيبارخشان خرمنى از لالهء آذار
بر لاله پريشيده همى سنبل مشكين * وز حقه پراكنده همى لؤلؤ شهوار
زان روز كه مانديم ز درگاه تو مهجور * مانديم همه جفت غم و انده و تيمار
هم ديده ز خون دل چون شيشهء حجام * هم سينه ز دود دل چون كورهء فخار
تا ناوك دلدوز دليران دژآگاه * همواره سوى خصم پرد در صف پيكار
آن كس كه بجز خدمت درگاه تو خواند * دل چاك ز پيكان جفا باد چو سوفار
و له ايضا
حبذا بزم ملك اى رشك چارم آسمان * هم به زينت آسمانت پيشگاه آستان
ساقيان دلكشت سيمينرخ و مشكينكمند * حوريان مهوشت طوبى قد و كوثر دهان
حلقهحلقه زلفشان بر گل ز سنبل پردهدار * تودهتوده جعدشان بر مه ز عنبر سايبان
باغ رضوان از نگار و ماه و پروين از عذار * چنگ عشرت در كنار و مدح دارا بر زبان
در طبيعت نوشدارو در اثر آب بقا * در لطافت راى پيران در صفا بخت جوان
راحت روح و نشاط خاطر و نيروى دل * شادى طبع و توان جسم و آرام روان
تابش صهبا به ميناى بلورين گوييا * عارض حور است تابان از حجاب پرنيان
در نعت حضرت نبوى صلى الله عليه و آله
از خاطر گوينده و از طبع سخندان * خواهم كه يكى مانم آثار به دوران
بر رشتهء جان بندم بس لؤلؤ خوشاب * در رستهء دل آرم بس گوهر تابان
ز انديشهء نستوده بربندم گفتار * از گفتهء بيهوده برشويم ديوان
خوش نامه بيارايم از دانش معنى * مدح شه لولاكش آرايش عنوان
اول رقم از هستى بر صفحهء ايجاد * آخر قدم از دعوى در عرصهء امكان
در مكتب تعليمش عقل جبروتى * بنشسته به آموزش چون طفل دبستان