تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1553

مساهمون:

ص١٥٥٣
نبيل و از خاقان مغفور در آن زمان به لقب معتمدالدولگى ملقب بود و در سنهء 1244 به باغ بهشت انتقال نمود منصف قاجار در تاريخ او گفته : از قلب جهان نشاط رفته بارى در خط شكسته استاد بوده است و فقير را به شيوهء خطش رغبت بسيار است و به طرز غزلياتش ميل بىشمار سالها است كه به اين جامعيت كاملى به ظهور نيامده است كتاب موسوم به گنجينهء آن جناب معروف و مشهور است در نظم و نثر عربى و فارسى و تركى قادر بوده و غزل را به طرز خاصى مىفرموده كه نهايت امتياز دارد به بعضى از افراد غزليات و برخى اشعار و قصايد و مثنوياتش اكتفا مىرود .

از غزليات آن جناب است

طفلان شهر بىخبرند از جنون ما * يا اين جنون هنوز سزاوار سنگ نيست
* * *
ماييم و دلى خراب و آن نيز * يك روزه به اختيار ما نيست
* * *
حيرت‌زده مىديد به حال من و مىگفت * پنداشتم از زلف من آشفته‌ترى نيست
* * *
تن‌خسته دل‌شكسته نظر بسته لب خموش * اى عشق كار ما همه بر مدعاى تست نكنم گوش بافسانهء ناصح كه خود او * منع ديوانه نمىكرد اگر عاقل بود
* * *
طاعت از دست نيايد گنهى بايد كرد * در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد
* * *
هنوز هم‌سفرانم گرفته‌اند عنانم * كه اين نه راه حجاز است و من به كعبه رسيدم
* * *
بى خود و بىخرد و عاجز و مسكين و فقير * بخر اى خواجه ببين تا چه هنرها داريم * * *