و له
چو زين درياى توفانزاى اخضر * به ساحل دررسيد اين زورق زر
ز ظل ارض هفت آبا كشيدند * سيهچادر به روى چار مادر
سپهر افكند زركش خرقه بر دوش * جهان پوشيد مشكين جبه در بر
عيان شد محفلى وز هر كنارى * درآمد لعبتى طاوس پيكر
به بزم اندر يكى در چنگ در چنگ * به رزم اندر يكى بر دست خنجر
مرا نظّاره بر اوضاع گردون * كه يار نوشلب زد حلقه بر در
فزوده از خطش تاب بنفشه * شكسته از قدش قد صنوبر
و له ايضا
چو دوش پادشه خيل ثابت و سيار * فكند زورق ازين بحر بيكران به كنار
زمين ز سايهء مخروط گشت عنبربيز * فلك ز حقهء فيروزه گشت گوهربار
به روى اين سپر زرنگار سيمابى * مجره گشت نمايان چو تيغ جوهردار
نمود سطح فلك همچو نطعى از كيمخت * كواكب از بر آن چون زر تمامعيار
پديد گشت درين چارطاق زنگارى * هزار نقش مخالف ز ثابت و سيار
گرفته كشور افلاك زهره و مريخ * به زخم خنجر آتشفشان و زخمهء تار
شكسته پنجهء شير آفتاب تختنشين * دريده سينهء عقرب سماك نيزهگذار
دو پيكر از پى تختى روان به خاطر شاد * سه خواهر از پى نعشى دوان به نالهء زار
مرا ز حيرت بازيچهء سپهر دورنگ * پى نظاره به هر سو دو چشم گشته چهار
كه دست دولت ناگه در سراى گشاد * چو آفتاب فروزان ز در درآمد يار
كمان غمزه به زه راست كرد چون صياد * كمند زلف سيه تاب داده چون طرار
و له ايضا
سيمين دف هلال نگر بر كف سپهر * نيمى نهان ز چنبر آن نيمى آشكار
ابروى دلبرى است پريوش كه شد پديد * از زير پرده بر سر اين نيلگون حصار