و له
فتاد از كار دستم بسكه از هجرش زدم بر سر * چه سازم بعد از اين خواهم اگر گيرم عنانش را
بيگانهوار مىگذرى شرم نايدت * اين رسم تازه با تو كدام آشنا نهاد
دور ازين بيشتر از بزم وصالش مپسند * شحنه را راه به بزم ار ندهى درشكند
كمتر از اين به من جلال فروش * نخرم اى فلان جلال ترا
همه چيزى حلال مىدانى * من تو را گادم و حلال ترا
قطعات
اى شحنه آن كسان كه طريق تو مىروند * دزدند و دزد را روش شحنه آرزوست
گيرم كه دزد شحنه نهد نام خويش را * كو بند بهر دشمن و كو باده بهر دوست
خواجه گر بهر خود گرفته زنى * زن به او كى دوام خواهد كرد
مىكشم گفت هركه او را گاد * زن جلب قتل عام خواهد كرد
رباعيات
گر بر رخت آن دو زلف همچون شب نيست * خوش باش كه اين عيب تو شكرلب نيست
صد شكر كه همچو مه جبينان دگر * با ماه رخت نحوست عقرب نيست
لواف پسر به ناصحت گوش بده * جايش ز وفا شبى در آغوش بده
نه توبره نه جل نه نمد مىخواهم * تنگى است تو را زير كفلپوش بده
شيخى كه شكست او ز خامى خم مى * زو عيش و نشاط بادهخواران شد طى
گر بهر خدا شكست اى واى به من * ور بهر ريا شكست پس واى به وى
667 شهاب ترشيزى
اسمش ميرزا عبد اللّه خان و از نجباى ترشيز خراسان از معاصرين آذر و صباحى و ساير شعراى آن