جان از تو مىنبرم دل از تو مىنبرم * گر دل همىببرى ور جان همىببرى
افتاده چون تن من در پاى آن صنمى * بشكسته چون دل من در دست آن پسرى
گر دل همىشكنى از دل همه شكنى * ور جان همى شكرى بر جان همه شكرى
مشكى نقاب گلى ابرى حجاب مهى * يا نى كمند شهى بر گردن قمرى
شاهى كه سنجى اگر با همتش دوجهان * آلوده خطيى آمادهء خطرى
گردون قفس نبود صد بارش ار نگرى * دريا شمر نشود صد بارش ار شمرى
تعظيم خواهم و فر خوانم محمد اگر * بر نام شه به ظفر از چرخ تا به شرى
در مدح جناب فضائل مآب ملك المحققين حاج ميرزا آقاسى
اى زلف دلرباى كه پرچين و پرخمى * پيوسته دام آهو و زنجير ضيغمى
پيچنده تا ميانش چون مشك تبّتى * تابنده بر رخانش چون مار ارقمى
گردون نه از چه كجرو ايام عاشقى * شيطان نه از چه رهزن اولاد آدمى
روشن به قلبى از چه نه گر سايهء مهى * تيره به رنگى از چه نه گر مايه غمى
بر روى آن نگار چو پيچى همى به عمد * پيچنده در بهار چو مارى و كژدمى
با خط او فتاده چون دال معربى * با خال او خميده چون ذال معجمى
تيره به رنگ قير چو زندان بيژنى * غلطان به كوى سيم چو چوگان رستمى
با من چگونه يارى رخ داشتن كه تو * با مهر همنشينى و با ماه همدمى
با مهر همنشينى چون تاريى مدام * با ماه همدمستى چون تيرهاى همى
از پاى تا به سر همه چينى و چنبرى * وز فرق تا به سر همه جورى و استمى
چون كجروى اگر نه مرا چرخ كجروى * چون درهمى اگر نه مرا بخت درهمى
چون حكم كى خداى به دشمن مدام دوست * هم آيهء نشاطى و هم مايهء غمى
مير كريم حاجى آقاسى آنكه چرخ * گويد ز هست و نيست به گيتى مكرمى
مسجود هفت اختر و مقصود كن فكان * محسود آفرينش و مسطور عالمى
روشن همى به طبع چو عقل مجردى * شيرين همى به چشم چو رزق مقسمى
از نعمت مزيد همى ارض مبسطى * وز همت بلند همى پور ادهمى