سالها در عين اجلال و مناصب عاليه در آن ولايات تعيش نمود و آستانش مجمع ارباب كمال بود . به حكم چندين انتساب ، مؤلف را تربيتها فرمود . الحق حقوق پدرى بر من دارد زيراكه بيب وى بودم و به مصاهرت نيز نسبت افزودم . بالاخره در اصفهان زيست و در سنهء 1247 وفات يافته در مقبرهء ملا محمد سراب مدفون شده ديوانى قليل دارد و اين چند بيت از اوست :
در مدح خاقان صاحبقران فتحعلى شاه گفته
دست نقاش ازل مشاطهء گلزار گشت * صحن باغ بوستان را در زروزيور گرفت
بهر دفع غارت گلچين به طرف بوستان * سوسن آزاد و بيد اين دشنه آن خنجر گرفت
ديدهء نرگس نگردد باز از خواب خمار * بسكه شبها از شقايق تا سحر ساغر گرفت
بلبل اندر شاخ گل خوش مىسرايد گوييا * باز از سر مدح داراى فريدون فر گرفت
ظل حق فتحعلى شه آنكه كمتر خادمش * تاج از خاقان ربود و باج از قيصر گرفت
آنكه كمتر بندهء درگاه او روز نبرد * جوشن بهمن دريد و مغفر نوذر گرفت
اين نه خورشيد است رخشان بر فراز آسمان * قبهاى از بارگاهش را فلك در بر گرفت
ماه نبود اينكه مىبينى همانا كز شرف * نعل نعلينش فتاد آن را سما بر سر گرفت
و له ايضا
علم كشيد چو از كوه باختر شه خاور * نه شاه زنگ بهجا ماند نه سياهى لشكر
فكند پرتوى از برق تيغ خود سوى مشرق * دريد پردهء اين نيلگون سپهر سراسر
زحل ز بيم نهان شد به زير دامن زهره * چنان كه طفل گريزد به زير دامن مادر
به كف گرفت بت خاورى شمامهء زرين * ز هم گسيخت به يكبار عقد لؤلؤ گوهر
ز بيم خيل كواكب شدند جمله گريزان * چنان كه گور گريزان شود ز پيش غضنفر
شكافت تيغ شه خاورى سياه حبش را * چنان كه تيغ شه دين شكافت تارك عنتر
علىّ عالى اعلا امير يثرب و بطحا * هزبر بيشهء هيجاكنندهء در خيبر