و له
مفرش سيمين نوشت از كوه باد فرودين * آفرين بر دست باد فرودين باد آفرين
كوه گشت از ابر آذارى بهارستان گنگ * دشت گشت از باد نوروزى نگارستان چين
آهوى كوهى ز لاله بسدين دارد سرو * آهوى دشتى ز سوسن عنبرين دارد سرين
ابر سيم ساده ريزد وقت و بىوقت از دهان * باد مشك سوده بيزد گاهوبىگه ز آستين
هركجا بخرامى ايدون سنبل است و ارغوان * هركجا بنشينى ايدر سوسن است و ياسمين
نقش بوقلمون نمايد باز ابر نوبهار * صحف انگليون طرازد باز باد فرودين
اندرين ايام اگر در سبزهزار آيد سوار * سوسن و سنبل تواند چيد از اطراف زين
باغ پندارى بهشت عدن گشت و اندر آن * عارض نسرين همىتابد چو روى حور عين
راستى خواهى بهشت از آسمان آمد فرود * تا به دو در جاى گيرد شهريار راستين
و له ايضا در مدح شاهنشاه مغفور
بر ايمان چيره اهريمن به پرزاغ در سوسن * به گرد ماه بر خرمن ز مشك و عنبر و ريحان
گهى از پرگره سنبل زره پوشد همى بر گل * گهى بر لاله و بر مل كند از مشك شادروان
كشيده تيغ سنبلگون نديدى گر بر آذريون * بيا ايدر ببين ايدون كشيده ابروى جانان
و گر پيكان خميده دو گوشت هيچ نشنيده * بيا تا بيندت ديده خميده آن سر مژگان
ز لاله كوه را جامه به ابر قيرگون نامه * چكيده است از سر خامه بهجاى نقطه بر مرجان
به شاخ سر و بن قمرى به بانگ ماورالنهرى * ز مسعود و منوچهرى به بر دارد يكى ديوان
سحرگاهان به راغ اندر به زير پرزاغ اندر * همىسوزد چراغ اندر ز برگ لالهء نعمان
چراغى روشن از آتش به رنگ خون دل تابش * به دل بر عنبر نابش دهان پرلؤلؤ نعمان
سپيدهدم تو پندارى همى بر شاخ گل سارى * به زارى خواهد از بارى بقاى دولت سلطان
محمد خسرو غازى امين ملت تازى * كه با درگاهش انبازى نجويد گنبد گردان
در مفاخرت و مشاجره گفته
بر شعر و كتاب و قلم و دفتر و ديوان * بر تيغ و سنان و زره و لشكر و ميدان