بو المظفر ناصر الدّين شه كه با شمشير تيز * رنگ كفر از روى گيتى پاك بزدايد همى
در تهنيت مولود مسعود حضرت شاهزاده ناصر الدّين ميرزا قبل از وليعهدى عرض كرده
چو حلقه باز از آن زلف مشكبار كنى * سراى و كوى مرا تبت و تتار كنى
بدان دو عارض آراسته چو باغ بهار * اگر بهار نباشد جهان بهار كنى
بدين سپاس كه دادت خداى روى چو گل * روا نباشد ما را به ديده خوار كنى
بدين صفت كه تويى دستپرور رضوان * سزد كه خدمت سلطان كامگار كنى
سر ملوك ابو النصر شاه ناصر دين * كه بر ستاره ز فر وى افتخار كنى
ايا مظفر شاهى كه ابر و دريا را * گه سخا و گه جود شرمسار كنى
به يك عبارت گيتى كنى پر از دانش * به يك اشارت هامون پر از سوار كنى
سر ملوكى و بر فرق تاج چون خورشيد * چو برنهى مه و خورشيد را چهار كنى
كنند تا شب و روز از قفاى هم گردش * تو شاه باشى و شاهى به روزگار كنى
فراز تخت نشينى به خرمى و خوشى * پى ولادت خود جشن بىشمار كنى
638 ساقى خراسانى
و هو فخر السالكين و زين العارفين كهف الحاج حاجى محمد زمان بن كلبعلى خان جلاير كلاتى سلسلهء عليهء جلاير از نجباى اتراك و بعضى از آنان در ايران و آذربايگان و بغداد سلطنت و شهريارى كردهاند مانند سلطان اويس و سلطان احمد كه حافظ در مدحت او گفته :
احمد اللّه على معدلة السلطانى * احمد شيخ اويس حسن ايلكانى
و آبا و اجداد حاجى مذكور از اولاد و احفاد ايشان در كلات حكمرانى موروثى داشتهاند و در